موضوعاتی که برای تحقیق در سطوح کارشناسی ارشد و دکتری رشته برنامه درسی می توانند استفاده شوند.

1.     برنامه درسي چند فرهنگي

2.     بررسی اهداف کتابهای درسی دوران متوسطه و میزان توجه آنها به نقش های جنسیتی . مانند نقش زن به عنوان........ نقش مرد به عنوان...........

3.     هرمنوتيك و برنامه درسي

4.     برنامه درسي و سواد اطلاعاتي

5.     رويكردهاي تربيت اخلاقي در مدرسه

6.     ایجاد یا تغییر نگرش از طریق برنامه درسی

7.     جو مدرسه (فرهنگ مدرسه) و نسبت آن با تغییر

8.     آموزش و نسبت آن با دموکراسی

9.     نقد و ارزیابی سیاستهای برنامه درسی در آموزش عالی

10.                       برنامه درسی دانشگاهی و رشد تفکر انتقادی

11.                       فرایند یاددهی-یادگیری سازنده گرا

12.                       جایگاه نقد در برنامه های درسی آموزش عالی

13.                       آموزش عمومی و برنامه های درسی آموزش عالی

14.                       برنامه درسی بین رشته ای و آموزش عالی

15.                       تدریس خلاق- خلاقیت- معلم خلاق

16.                       صلح و برنامه درسی

17.                       هنر و برنامه درسی

18.                       جایگاه آموزش چند مهارتی در رشته های دانشگاهی

19.                       برنامه درسی شادی بخش .

20.                       جنبه جامعه شناختی یادگیری (برنامه درسی) : تقابل و ارتباط یادگیری

مدرسه ای و یادگیری خانگی -دریبن

 

بررسی گروه های ساکت و در حاشیه: تاثیرات برنامه درسی عمومی کشور بر گروه های در حاشیه و مقایسه با گروه های برخوردار

چگونگی در گیر کردن گروه های در حاشیه در برنامه درسی

 

وارسی آموزش و پرورش از این جنبه که آیا فراگیران اجازه خلق طرز فکر شخصی می یابند؟

پاسخ هایی دشوار: کمک های جوزف شواب

به برنامه درسی[1]

ترجمه مقاله ای ارزشمند که آیزنر درباره استادش شواب نگاشته است. تقدیم علاقمندان می شود.

رضا میرعرب رضی

دانشجوی دکتری رشته برنامه درسی دانشگاه تربیت مدرس

جوزف شواب برای اهالی مطالعات برنامه درسی زندگی را آسانتر نکرد. برای زندگی آسانتر ما به یک رویکرد مشخص و مدون، آزموده شده و نظام مند نیاز داریم، رویکردی که نوعی از امنیت مفهومی برای ما ایجاد کند. در عوض شواب به ما می گوید که رشته ما در حال زوال است. او به ما یاد آوری می کند که حتی به بهترین نظریه ها تکیه نکنیم. شواب به ما می آموزد که برنامه درسی، بر خلاف بسیاری از رشته های دیگر، رشته ای نامطمئن، غیر آسان و از همه بدتر عملی می باشد. او به ما یادآوری می کند که ما روانشناس نیستیم. همچنین ما نه گروهی از جامعه شناسان هستیم و نه فیلسوفیم، ما افرادی هستیم که علاقمند به روند یادگیری، رشد برنامه مدارس و همکاری با معلمین و مسئولین مدارسیم. او به ما تاکید کرد که با تقلید از روش رایج دانشگاهیان به دنبال کسب اعتبار و احترام برای خود نباشیم. ما صاحبان احترام و نسخه های مشابه ای از همکاران مان در گروههای دیگر دانشگاه نیستیم. اگر بناست که کار خود را درست انجام دهیم بایستی بدانیم که کیستیم و چه باید بکنیم. آری، شواب زندگی ما را آسانتر نکرد.

من به عنوان یکی از دانشجویان سابق شواب باید بگویم که اینکه شواب زندگی ما را آسانتر نکرد در واقع با تمام عقاید طول فعالیتش هماهنگ و همسو می باشد. شواب زندگی را آسانتر نکرد بلکه کوشید که زندگی را عقلانی تر کند و عقلانیت در تمامیت معنایش همان چیزی است که ما امروزه به شدت به آن نیازمندیم.

بسیار جالب است وقتی می بینیم شواب در دوره اوج برنامه های درسی غیر علم محور و سیطره مفاهیمی چون اهداف آموزشی در مقاله "عملی زبانی برای برنامه درسی" دیدگاهی کاملا متفاوت از یک برنامه درس موفق ارائه می دهد.

این دیدگاه ریشه در تقسیم بندی سه گانه ارسطو از ابعاد نظری، عملی و تولیدی دانش و همچنین ریشه در رابطه عاشقانه دیویی با مفهوم "جستجوگری" دارد.

برخلاف نظام مندی های مشخصی که در رویکردهای پوزیتیویستی برنامه ریزی و تدریس دیده می شود،  فعالیت های علمی شواب سعی داشت که به ما یادآوری کند آنچه را که می دانستیم ولی فراموش کرده بودیم: اینکه برنامه ریزی آموزشی پیرو الگوهای ثابت و نظامند از پیش تعیین شده نیست. برنامه درسی پیش از هر چیزی یک روند و جریان است که بیش از هر چیزی نیازمند عقلانیت عملی است. در واقع برنامه ریزی درسی جریانی است که دارای ویژگی استاندارد است (همان نقاط مشترک تعلیم و تربیت) ولی شامل فعالیت های یکسان یا پاسخ های همسو نمی باشد. هدف برنامه ریزی آموزشی دانستن صرف نیست بلکه انجام عمل است. برنامه درسی، هم به عنوان یک موضوع و هم به عنوان یک روند یک محصول، سازه و در واقع محصول خلاقیت انسان است. لذا احتمال خطا در آن وجود دارد. از نظر شواب تامل در امور برنامه درسی لزوما عملی انتخابی (eclectic) می باشد. تاکنون انتخابی بودن به این اندازه در علوم اجتماعی و آموزشی مورد اهمیت واقع نشده است. ما همواره به دنبال همگرایی مشخص و نظریه هایی بودیم که تمام موضوعات آموزشی را در خود بگنجانند و جای هیچ ابهام و دودلی را برایمان باقی نگذارند. در مطالعات رشته ما پاکیزگی و اصولی بودن دیدگاه غالب بوده و هست. ما به دنبال هیچ فرضیه ای خارج از حیطه اصول محوری خود نبوده ایم مگر اینکه بی اصولی رابه چالش کشیده باشد. لذا برای یک حامی هنر گزینشگری و عمل فکورانه، هیچ جای تعجب نیست که روند تامل در برنامه درسی را کاملا مغایر با ایده های غالب در پژوهش های علوم تربیتی بداند. مشارکت شواب در حوزه تعلیم و تربیت مشارکتی قدیمی و در عین حال بت شکنانه می باشد. بیان این موضوع که تدریس هنری است که معلم آن را می سازد و این که دقت کمّی، همیشه هدف نظری و عملی نیست، خود در جامعه ی تعلیم و تربیت آن روز نوعی بدعت به حساب می آمد ولی به هر حال رشد، پرورش و مطرح کردن همین گرایش عملی نامشخص است که بزرگترین خدمت شواب به تعلیم و تربیت به حساب می آید. تاثیر آن چه بوده است؟ ایده های او تا چه اندازه ای کافی اند؟ ایده های او چه آینده ای می توانند داشته باشند و در نهایت آیا نظرات شواب در رابطه با "عملی "عملی اند؟ آنهایی که مقاله عملی شواب را در سال 1969 در Division B کنفرانس AERA شنیدند، تجربه به یاد ماندنی داشتند. او پس از سخنرانی، مورد تحسین بیش از اندازه حضار قرار گرفت. سخنان او در تمام سالن ها مورد بحث قرار می گرفت. شواب در آن مقاله موفق شد که طرز فکر متفاوتی را مطرح و مقبول کند.

در سال 1969 نظریات تکنولوژیکی بر تعلیم و تربیت حاکم بود. جو حاکم از طریق به کارگیری تکنولوژیست ها برای ابهام زدایی از برنامه ریزی و ارزیابی ایجاد شده بود. در واقع تلاش می شد تعلیم و تربیت را عقلانی کنند. عقلانی در چنین محیطی در واقع به معنای استنتاجی، مشخص، جزئی و کمّی بود. فضای اعتماد به نفس خاصی حاکم بود هر چند فعالان برنامه درسی حرف خاصی برای گفتن نداشتند.

در چنین فضایی مقالات و ایده های شواب بسیار حیرت آور تلقی شد. مقاله او به عنوان عملی : زمانی برای برنامه درسی، از چنان نفوذ و حوزه تاثیر گذاری در حوزه های اصلی برنامه درسی برخوردار بود که پیش از آن در هیچ مقاله ای دیده نمی شد. سخنان وی بازپردازی حرف های گذشته نبود بلکه کاملا جدید بودند. این طرز فکر همان طور که قبلا گفتم از نظر مفهومی جدید نبود زیرا که ارسطو و دیویی منشا اصلی چنین تفکراتی هستند ولی این نظریات با توجه به محیطی که در آن ارائه می شدند جدید بود. تازگی این ایده ها هم از حیث نوع ارائه بود و هم از دیدگان کسانی که آن را می خواندند. نوشته های شواب همچون سخنانش حیرت برانگیز است. سخنانش از یکسو، سمبل بلاغت و ژرف اندیشی است و از سوی دیگر پیچیده و دشوار است. واژگانش ثقیل و جمله بندیش به گونه ای پیچیده است که گویی ادبیات می نگارد. او راجع به نقاط مشترک برنامه درسی به نحوی می نویسد که گویی ادبیات قرن 18 می نویسد. همین استفاده هوشمندانه او از زبان بصیرت او راجع به اعمال تعلیمی و تربیتی و نوع تفکراتش است که به نظریاتش قدرت بخشیده است. از نظر من مقاله عملی 4 شواب یکی از نقاط عطف در توسعه دیدگاه ما راجع به اعمال آموزشی است.

مقاله او در کنار مقالاتی دیگر مانند زندگی کلاس درس جکسون کمک کرد تا روندی نو آغاز شود که تاکنون نیز ادامه دارد. آن روند در واقع همان انسانی سازی و تعلیم و تربیت است. این همان اکتشاف و توسعه و بازپروری روشهای انسانی پژوهش برای مطالعه کلاس درس و برنامه ریزی تربیتی است. مقالات او توجیهات پیچیده نظری در رابطه با پیچیدگی و فوائد پژوهش عملی ارائه می کند. نظریات شواب که ریشه در سنت های کلاسیک داشت و با بیان شیوا ارائه میشد کمک کرد تا عقلانیتی بر مفاهیم محدود ذهن، جامعه و ماده درسی حاکم شود. عقاید او توضیح می دهند که چرا انتخابی بودن نه تنها یک مبحث عملی است بلکه یکی از ضروریات تامل در راستای تصمیم گیری است. برای کسانی که به دنبال قانون مند بودن به دنبال امور مربوط به انسانند پرداختن به نکات ناهمسو با روند غالب کاری عبث به نظر می آید. در هر حال بایستی عنایت داشت که از درون نکات منحصر به فرد، خاص بودن حاصل می شود و مادامی که برنامه ریزان، آموزگاران و دیگر مسئولین به محدودیت های کلی فکری واقف نشوند احتمال کمی وجود دارد که تصمیمات موثری در برنامه ریزی و تدریس گرفته شود. هر چند این موضوعات بدیهی به نظر می رسند فعالان حوزه درسی اغلب بر این باور بوده اند که دانش نظری و راهکارهای استاندارد همه جوانب موضوعات را پوشش می دهد. هنوز در میان اساتید تعلیم و تربیت کسانی هستند که در پی یافتن راهکاری کلی چیزی شبیه به کشف یک واکسن برای حل تمامی موضوعات برنامه درسی اند. ایده های شواب در رابطه با بی فایدگی چنین نظراتی کمک کرده است تا واقعیت گرایی بیشتری در مطالعات برنامه درسی حاکم شود. در واقع شواب در بیان این موضوع که ما هیچ چیز را راجع به آنچه در کلاسهای درس آمریکا اتفاق می افتد نمی دانیم، پیشگویی کننده عمل کرد. محققین تعلیم و تربیت در آن زمان کمتر تلاشی برای فهم اتفاقات کلاس در س می کردند. ولی امروزه چیزی بالغ بر 20 مطالعه ملی راجع به وقایع کلاس درس در حال انجام است. قطعا نظرات شواب در ایجاد چنین فضایی موثر بوده است. نظرات شواب تاثیری را بر مطالعات و نظرات برنامه درسی داشته است.

یکی از این تاثیرات آن، جستجوی معنای واقعی عملی با ذهنیت برنامه درسی است. هر چند این مشارکت ها مهم بوده اند آنها مربوط به یکی از موضوعات مطرح شده در ادبیات برنامه درسی است. مدارس ما اغلب در جستجوی درمانهای فوری به بیماران تعلیمی و تربیتی است. هنگامی که یک مریضی شدیدا بیمار است، اغلب به دنبال درمانهای فوری هستیم. روزهای طولانی مدرسه، مدت زمان بیشتر سال تحصیلی، تکالیف بیشتر و انضباط بیشتر چنین درمانهایی نتیجه تاملات دقیق نیست بلکه کاملا برعکس است. آنچه درمان به حساب می آید چیزی است که بتوان سریع اجرا کرد. در واقع دشوار است که تدریس بهتر یا برنامه درسی بهتری ارائه کنیم. چنین تغییراتی مستلزم میزانی از تجزیه تحلیل و تامل است نه عموم مردم و نه مسئولین مدرسه به راحتی به آن تن می دهند. در حال حاضر نیز شیوه تاملی شواب مخاطب زیادی ندارد. تقاضای شواب از عموم برای درک اهمیت گوناگونی برنامه های درسی و نیاز به طراحی دوره هایی که مناسب با گروههای خاص است و همچنین محلی کردن تصمیم گیری های آموزشی در راستای توانمند سازی معلمین و اعطای اختیار به آنها در واقع با نظر عمومی کمیت گرا مغایر است، لذا هم اکنون فضای مدارس فضای مناسبی برای پیاده سازی نظرات شواب نیست. بیشتر موارد پیاده سازی نظرات شواب نیازمند مهارت هایی در تامل و در هنر عملی است، چیزی که در میان سیاست گذاران در مدیران برنامه درسی کمتر به چشم می خورد.

اینکه آیا شکاف موجود بین آثار شواب و آنچه در مدارس رخ می دهد از بین خواهد رفت یا خیر؟ موضوعی است که نیاز به تامل دارد.

در "عملی 4 " شواب از قالب و روندی صحبت می کند که از طریق آن می توان به برنامه ریزی درسی و ارزیابی برنامه ها پرداخت. توصیف او توصیفی ایده آل گرایانه است. گویی تمام ایفا کنندگان نقش، به بهترین وجه کار خود را انجام می دهند. حتی اگر چنین برنامه ای در مدارس به کار بیاید، با عنایت به اینکه آمریکا دارای 16000 منطقه آموزشی و                                                 100000مدرسه است، ایجاد و ارزیابی چنین گروه هایی در حال حاضر کار بسیار عظیمی به نظر می رسد. بدین ترتیب، من براین باورم که شواب در تهیه و تدوین برنامه درسی دیدگاهی مدینه فاضله ای و ایده آل گرایانه دارد.

این حرف بدین معنا نیست که دیدگاه های شواب از نظر عملی بی فایده است، بلکه بدین معناست که با توقعات و بارهایی که امروزه بر دوش معلمین است همخوانی ندارد. البته شاید هم بایستی آنطور که شواب می گوید عمل کرد. در واقع پیشنهاد کردن نوعی از برنامه درسی که معلمان را به هیچ وجه به چالش نکشد به نوعی به حفظ شرایط حاضر خواهد انجامید. علاوه بر این، عملی 4 کاری بسیار سازنده برای اساتید برنامه درسی انجام داده است. این کار شامل ایجاد مهارت ها ی لازم برای به کارگیری هنر گزینشگری در روند عمل متفکرانه است. آنچه شواب می کوشد انجام دهد در واقع همان ایجاد نقش حرفه ای برای فعالان حوزه برنامه درسی است که به آنها این امکان را می دهد تا چیزی غیر از دانشمندان فرا اجتماعی یا چیزی شبیه فیلسوفان باشند. این نقش که شواب به توصیف آن می پردازد نیازمند درگیر شدن با مدارس، دانش آموزان و اعضای انجمن مدارس است. این نقشی است که امروزه اساتید تعلیم و تربیت آن را به عهده نگرفته اند. اینکه آیا پذیرفتن این نقش در آینده عملی شود یا نه بستگی به دانشجویان دکترایی است که در آینده به تعلیم و تربیت روی می آورند، و همچنین اینکه دانشگاهها چگونه به پیامدهای به عهده گرفتن چنین نقشی نگاه کنند.

دانشگاهها نگاه خوبی به افراد عملی ندارند. کسانی که بیشترین احترام را کسب می کنند اغلب افرادی هستند که در ژورنالهای معتبر مقاله می نویسند. نوشتن به زبانی که برای معلمین و والدین قابل فهم باشد ولی به چاپ مقالات نینجامد و  در گیر شدن با کارهای روزمره مدرسه، شانس ارتقا علمی را از اساتید سلب می کند. یک استاد تمام رسمی ممکن است با چنین نقشی راحت تر کنار بیاید تا یک استاد کار آسیب پذیر که در یک موسسه مشغول کار است. اقدامات محلی هر چقدر هم مهم باشند باز هم محلی اند. دانشگاههای بزرگ اغلب به دنبال طمعه های بزرگتری هستند. افرادی که جذب رشته برنامه درسی می شوند می توانند تاثیر به سزایی در نقشهایی که شواب توضیح می دهد داشته باشند. به تجربه من بسیاری از دانشجویان برنامه درسی ترجیح می دهند تا به زندگی نظری مشغول باشند تا زندگی عملی، دانشجویانی که من با آنها کار کرده ام اغلب مایلند ادامه راهی که قبلا رفته شده را بروند. آنچه امروزه شخصیت رشته ما را تشکیل می دهد بیشتر شبیه مدل های نوعی از دانش است تا این که شبیه به ایده آل های شواب باشد. علی رغم تمامی این مسائل من این موضوعات را یک مانع جدی به حساب نمی آورم و شاید بتوان گفت که تجربه و تعلیمی که شواب از آن سخن می گوید می تواند بستر مناسبی برای خلق پایان نامه باشد.

یکی از مشکلات مداومی که دانشجویان با آن سروکار دارند یافتن موضوعی جذاب و نوین برای پایان نامه شان است. گزینشگری و ارگانیک بودن سوالات برنامه ریزی درسی، باعث می شود که نتوان آنها را بر اساس مبانی محدود علوم اجتماعی پیش برد. در بسیاری از مواقع دانشجویان از علایق خود می کاهند تا از حدود روشهای تحقیق رایج خارج نشوند. توانایی تعریف میزان دقیق در تحقیق در مطالعات برنامه درسی یکی از نیازهای ضروری رشته است. یکی از علل عمده بوجود آمدن چنین وضعی فاصله میان دانشگاه، مدرسه و کلاس درس است، موضوعی که می توان با پیشنهادات شواب حل کرد، البته مشکلات دیگری نیز در طراحی سوالات مناسب تحقیق وجود دارد که این مشکلات لزوما با از بین رفتن فاصله بین مدرسه و دانشگاه حل نمی شود در اینجا منظور من لوازم مفهومی پیش زمینه های ذهنی و قالب هایی است که دانشجویان تعلیم و تربیت همراه با آنها اجتماعی می شوند. محدودیت چنین قالب هایی از بزرگترین موانع هم برای محققین و هم برای دیدگاههای گزینش گرایانه شواب است. برای این که بتوانیم به طرز متفکرانه ای عمل کنیم لازم است که ابتدا فهم درستی از مبانی و نظریه هایی که بایستی به طور گزینش گرایانه ای به هم ربط داده می شوند داشته باشیم. در عمل های تعلیم و تربیتی مفاهیم و نظریه های موجود اغلب موانع بزرگی برای ارتقای عمل به حساب می آید. مبانی و نظریه هایی که به طور دقیقی مطرح شده اند ابتدا بخشی از علوم اجتماعی اند. این مبانی و نظریات به ندرت حاصل مطالعه اعمال تربیتی و یا مطالعه مدارس می باشد، آنچه اغلب در آماده سازی دانشجویان دکترا انجام می دهیم در واقع آشنا کردن آنها با مفاهیمی است که برای موضوعاتی غیر از موضوعات تعلیم و تربیتی طراحی شده اند. در چنین شرایطی به اشتباه انتظار داریم تا دانشجویان علی رغم دور بودنشان از محیط مدرسه با توسل به این مفاهیم و نظریه ها به ارائه راهکار بپردازند. حتی اگر چنین امری ممکن باشد من راجع به میزان فهمی که این کار می تواند برای ما ایجاد کند شک دارم. گزینش گریی حتی اگر به بهترین نحو صورت پذیرد چیزی بهتر از همین مفاهیم و نظریات که در واقع تشکیل دهنده ی محتوای انتخابی هستند از آب در نخواهد آمد. امروز ما به طور جدی نیازمند یک تلفیق (مخلوط)دیگری هستیم، تلفیقی که اجزای آن از رشته های دیگر وارد نشده است و برای پاسخ به موضوعات غیر تربیتی طراحی نشده است بلکه صرفا برای اهداف تربیتی ایجاد شده است. بدین ترتیب می توان گفت داشتن یک گزینش گریی خلاق در پژوهش های تعلیم و تربیت نیازمند این است که ما به ساختن مفاهیم خود، ایجاد قالب های خود و تولید بنیادهای فکری مختص به خود بپردازیم. به عنوان مثال مطالعه تدریس و کلاس درس را در نظر بگیرید. چگونه باید به این موضوع نگاه کرد؟ آیا بایستی مطالب درسی معلم را همچون محرک و عکس العمل دانش آموزان را همچون پاسخ به حساب آورد؟ آیا بایستی مسائل تعلیم و تربیتی که قصد بررسی آنها را داریم از طریق تمثیل های برگرفته شده از علوم کامپیوتر یا هنر طبقه بندی کرد؟ هیچ کدام از این گزینه ها جالب به نظر نمی آیند. مفاهیم بنیادی که ما به کار می بریم نه تنها در نتایج بدست آمده دخالت دارند بلکه در همان مرحله پرسیدن سوال نیز با ما هستند. آشنا شدن  و خو گرفتن با کلاس درس و مدرسه، شرایط مناسب را برای ایجاد مفاهیمی فراهم می کند که می تواند به انجام کاری که باید انجام شود کمک کند. از چنین مفاهیم بنیادی مانند نوبت گیری، ارزیابی مستمر، بروندادهای بیانی و برنامه درسی مخفی، می توانیم نوعی خلاق از گزینش گری را ایجاد کنیم. بدون چنین مفاهیمی تمام گزینش گری ها هر چه قدر ماهرانه انجام شوند به نیازهای ما پاسخ نخواهند داد. بنابراین برای رسیدن به آن نوع گزینش گری که ما نیاز داریم لازم است تا ابتدا به طرح وخلق مفاهیمی بنیادین که برخاسته از قلب عمل هستند همت بگماریم. برای انجام چنین کاری بایستی از خلاقیت کافی و همچنین ارتباط موثر با مدرسه بهره ببریم، این امر، امر دشواری است و نیازمند این است که بتوانیم زبان و تصاویری که تاکنون آموخته ایم کنار بگذاریم. این زبان گستره ی دید ما را محدود می کند و این محدودیت موجب ایجاد مانع در دریافت های تازه می شود. مفهوم تدریس، انگیزه توضیح و. . . تماما مفاهیمی هستند که ما از درون محدودیت های زبان و تصاویر ذهنی خود به آنها می نگرم. این زبان و قالب های ذهنی مانند تورهایی هستند که ما با آنها به شکار می پردازیم. آگاه شدن از شکل تورها و یافتن تورهای جدید شرطی لازم برای پیاده سازی گزینش گری شواب است.

بر اساس آنچه تاکنون گفتم کاملا واضح است که من به رویکرد گزینش گرایانه شواب در تصمیم گیری برای برنامه درسی کاملا معتقدم و این حرف شواب که هیچ نسخه  ای از ذهن، شخصیت و یا جامعه نمی تواند تفکر ما را روشن تر کند را قبول دارم. در عین حال بر این باورم که شواب به اندازه کافی به محدودیت قالب ها و نظریه های موجود نپرداخته است. من به طور خلاصه خواهان یک زبان و ادبیات جدید برای تعلیم و تربیت هستم. ما نیاز داریم تا اقدام به خلق مفاهیم و واژگانی کنیم که اهدافمان را برآورده کند. ارتباط موثر با مدرسه که شواب به آن اشاره می کند یکی از مهمترین راههایی است که از طریق آن می توان به هدف دست یافت. به نظر من ما بایستی به قضاوت کسانی که با دانشجویان زندگی می کنند اتکا کنیم. خوب یا بد، هیچ برنامه درسی مستقل از معلم وجود ندارد. ما در کلاس هایمان به اندازه ای خوب هستیم که عقلانیت ما اجازه می دهد. شواب برای فعالان حوزه برنامه درسی نه تنها ایجاد چالش کرده است بلکه سرنخ هایی را فراهم کرده تا آنها را دنبال کند. قطعا ما در پیشنهادهای او نواقصی می یابیم در برخی جاها لازم است تا آنها را کم و زیاد کنیم یا به کلی کنار بگذاریم ولی اگر به این کار نیز دست بزنیم باز هم همان کاری را کرده ایم که شواب از ما می خواهد.           



[1] - No Easy Answers: Joseph Schwab's Contributions to Curriculum

Elliot Eisner

 

جوزف شواب

ژوزف شواب : طرفدار خود آموزي در تدريس و تربيت معلم؟ يك ديدگاه شخصي

جری کرایگ 2008

مطلبی راجع به شواب که با او بیشتر آشنا شوید

مترجمان:

محسن شیرازی زاده

رضا میرعرب رضی

خلاصه

به نظر می رسد قلمرو خود آموزی تدریس و فعالیت های تربیت معلم، مثل تعدادی از حوزه های دیگر پژوهش، بهای کافی به نظریات جوزف شواب نداده است. درحالیکه شواب با ایده هایش در سال 1970 با مقالات عملی، قلمرو برنامه درسی و تدریس را متحول ساخته است. در این مقاله من به دنبال شناخت کمک های شواب هستم و به نیابت، شواب را به عنوان پروفسوری که نه تنها مسیر دانشمندانه خود آموزی را پیموده بلکه به نظر می رسد با ساختن تدریس شخصی اش به عنوان هدف پژوهش، شکلی از خودآموزی را انجام داده است، معرفی می کنم. به عقیده من شواب به طور عملی و نظریه ای حرکت درخشانی را برای خودآموزی تدریس و فعالیتهای تربیت معلم بسیار قبل از اینکه این خط فکری مشروعیت یابد به وجود آورده است. تفکر شواب برای من و دیگران، طرحی را فراهم ساخته که می تواند به تجدید حیات قلمرو تدریس و تربیت معلم بیانجامد.

مقدمه

در اين مطاله مي كوشم تا بيان كنم كه خود آموزي در تدريس و تربيت معلم بهاي كافي به ژوزف شواب و عقائد او در رابطه با عملي نداده است.براي چنين كاري مسيري كه شواب را شناختم و به او علاقه مند شدم را توضيح مي دهم.با نشان دادن برخي از عناصر مهم پژوهش هاي وي و افكار او و همچنين روايت هايي كه دانشجويانش در مصاحبه با من از او نقل كردند، تصويري عمومي كه در تدريس و تحقيقاتم تاثير گذار بوده است را نشان خواهم داد.هم چنين به بررسي امكان تجديد در رشته ي تدريس و تربيت معلم از طريق تامل بر داستان شواب خواهم پرداخت.

2- بنياد هاي پژوهش

هدف من در نگارش اين مقاله از زماني شروع شد كه من و ويكي راس اقدام به تاليف فصلي راجع به رشد معلم در دائرة المعارف آموزش و برنامه ي درسي كرديم.در آنجا ما به تكميل لكندينين و كانلي كه در دائرةالمعارف قبلي چاپ شده بود پرداختيم.در اين اثر ما اين گونه استدلال كرديم كه اگر معلمين، آنگونه لكندينين و كانلي می گویند، به عنوان سازندگان برنامه ي درسي هستند، آنگاه رشد معلمین در واقع پرداختن به توانا کردن معلمین به عنوان سازندگان برنامه درسی است.

در اين راستا ما به دفعات به آثار شواب ارجاع داديم و به اين ترتيب خود آموزي را در تدريس و تربيت معلم رويكرد اصلي براي رشد معلم بر شمرديم.آن چه كه به طور خاصي عجيب به نظر مي رسد اين بود كه بر خلاف رويكرد هاي ديگر ارتباط بين شواب و خود آموزي به اندازه اي كه توقع مي رفت قوي نبود.

 همان طور كه من و راس مشغول به نگارش بخش ادبيات اثر خويش بوديم مقاله اي تحت عنوان خود آموزي: پنجمين نقطه ي مشترك به چاپ رسيد.در اين مقاله كلارك و اريكسون (2004) ادعا كردند كه بحث خود آموزي به عنوان يكي از ميراث علمي در شناخت روش تدريس مورد فراموشي گروهي قرار گرفته است.

از نظراين نويسندگان، اثر معروف شواب يعني عملي، تاثير به سزايي در اين رشته داشته است.آن ها معتقد بودند كه براي جبران كمبود در ادبيات نظريه پردازي، شواب و بالاخص عقيده ي او بر اين كه هر موقعيت مي تواند بر اساس 4 نقطه مشترك (معلم، دانش آموز، ماده ي درسي و موقعيت) به وجود آید، يك نقطه ي مشترك را نيز كه همان خود آموزي است به ذهن متبادر مي كند.در همين حين من و راس شروع به مطالعه ي يكي از آموزش هاي روايي مايكل كانلي كرديم.ما كوشيديم تا مفهوم راه رفتن در كنار درخت برنامه ي درسي را براي مطالعه ي نقاط مشترك برنامه ي درسي از نظرشواب به كار بگيريم.از نظر كانلي راه رفتن در كنار درخت برنامه ي درسي، ديد معلمين را ژرف تر مي كند.كانلي در زمان راهنماي پايان نامه ي راس، به او اصرارداشته است كه رساله ي خود را تنها از يك بعد انجام ندهد، بلكه از طريق چهار نقطه ي مشترك شواب به درخت برنامه ي درسي بنگرد.او چنين مي گويد: تو به درخت ها از غرب نگاه مي كني، هنگامي كه از جنوب نگاه كني يك چيز مي بيني و هنگامي كه از شمال نگاه كني چيز ديگري مي بيني.گويي در آن سو خزه روئيده است.تفاوت هاي جزئي ولي بسيار مهمي وجود دارد و اگر به اين درس از نگاه متخصص بنگري يك چيز مي بيني و اگر از نگاه آموزگار چيز ديگر و از نگاه دانش آموز و موقعيت نيز چيز ديگر.دور تا دور درخت قدم بزن.روش تدريس كانلي كه هم سو با تعريف وي از دانش عملي معلم مي باشد در نهايت راس را آگاه كرد و باعث شد كه او ديدگاه جامع تر و چند لايه تري را به برنامه ي درسي پيدا كند.همان گونه كه بيان شد من و  راس 4 نقطه ي مشترك شواب را با نظريه ي استعماري درخت برنامه ريزي درسي كانلي مطابقت داديم.از آنجا كه تمركز ما بر رشد معلم به طور عام بود ما كساني كه با معلمين كار مي كنند را در نقش معلم قرار داديم و معلمان را در نقش دانش آموز.هم چنين ماده ي درسي در معناي عام تر و در بر گيرنده ي محتوا و روند تربيت معلم و موقعيت نيز شامل سیاست هاي ملي، استاني و محلي بود.در تصوير اصلي و ابتدايي، نقاط مشترك شواب بيان مي كند كه هيچ تصويري بدون مد نظر قرار دادن نظر معلم كافي و معتبر نيست.بدين ترتيب در بازآفريني ما از ديدگاه شواب هيچ تصويري بدون در نظر گرفتن مربي معلمين، كار آمد نيست.بدين ترتيب هر چند كلارك و اريكسون بر يك نقطه مشترك پنجمي تمركز كردند من و راس توجه خاصي  به اين موضوع كه نظرات شواب نكات بسياري راجع به ارتباط بين رشد معلم و مطالعات برنامه ي درسي دارد، معطوف كرديم.علاوه بر اين كلارك و اريكسون، نظريه ي عملي شواب را يكي از عناصر اصلي در پايه هاي فكري خود آموزي بر شمردند و من و راس نيز خود آموزي را به عنوان يكي از مسائل اصلي در رشد معلم تلقي كرديم.در هر حال من در اثر مطالعه ي آثار شواب و صحبت با دانشجويانش به اين نتيجه رسيدم كه نكته ي مهم  و قابل توجه ديگري نيز بايستي مد نظر باشد و آن اين است كه به نظر مي رسد كه شواب به كاوش و پژوهش در تدريس خويش مي پرداخته است كه اين كاوشگري بعضا تنها و گاهی همراه با همكاران و دانشجويانش بوده است.بنابراين شواب يك ‘’دانش آموز تدريس’’ بوده است پيش از اين كه خود آموزي به عنوان يك موضوع حائز اهميت تحقيقاتي مطرح شود.پيش از آن كه به ادامه ي توضيح اين خط فكري بپردازم بايستي بگويم كه من خودآموزي را يك ژانر تحقيقاتي به حساب مي آورم و پژوهش روايي را به عنوان روش تحقيق خود بر مي گزينم.

3- خود آموزي به عنوان يك ژانر تحقيقاتي

خود آموزي شامل مطالعه ي خويش، رفتار و ايده هاي خويش و هم چنين غير خويش است.خود آموزي در واقع نگاهي حسب حالانه، تاريخي، فرهنگي، سياسي و هم چنين متفكرانه به متون خوانده شده، تجربيات حس شده، انسان هاي شناخته شده و ايده هاي برسي شده مي اندازد و مي كوشد كه ارتباط اين موضوعات را با تدريس و تربيت معلم مد نظر قرار دهد.كساني كه به خود آموزي مشغول مي شوند علاوه بر ارتقاي سطح تدريس، مي كوشند تا به بيان يا نفي برداشت ها، آموختن ديدگاه هاي ديگر، آزمون و قضاوت كردن راجع به اعمال آموزشي با هدف ايجاد و حفظ تشكل هاي تربيت معلم نيز بپردازند.اين موضوع به نوبه ي خود به ايجاد پايگاه دانش تدريس، مي انجامد هر چند كه محتوا و هدف اين پايگاه دانش مورد بحث و جدل است.

اكنون خود آموزي با رويكردهایي چون تجربه گرايانه، فلسفي، روش شناسانه از ديدگاه ماده ي درسي مورد برسي قرار گرفته است.تحقيقات خود آموزي كه اغلب ماهيتي كيفي دارند با روش هاي زير انجام می شوند.تدريس متفكرانه، تحقيق معلم و پژوهش روايي.

4- پژوهش روايي به عنوان يك روش تحقيق

كاوش روايي به عنوان يك فرم سيال پژوهش، ساختاري غير خطي دارد كه به پيچيده شدن فهم و توضيح آن مي انجامد (لكندينينگ و ديگران 2006).اين روش كه توسط لكندينينگ و كانلي (2000) مطرح شده است يك روش تجربه ي انساني است كه در آن روايت هم نقش روش، هم نقش فرم را دارد(كانلي و لكند ينينگ 1990).اين روش كه تاريخچه ي فكري طولاني در رشته هاي مختلفي چون مردم شناسي، جغرافي، تاريخ، فلسفه، الهيات و مطالعات زنان دارد مرا وا مي دارد تا راجع به شناختم از شواب به عنوان يك پيشرو در مطالعات خود آموزي، تفكري، روايي و حكايتي داشته باشم.به طور خاص من از واژگان شواب استفاده كرده و آن ها را با مباحث ديگر مي آميزم تا بحث خود را مبني بر اين كه شواب يك پژوهشگر در روش تدريس شخصي خود بود را مطرح كنم.اين موضوع خود روش تدريس و تحقيق مرا به عنوان استاد رشته اي كه مرتبط با تدريس و برنامه ي درسي است تحت تاثير قرار مي دهد.اين موضوع همچنين كمك مي كند تا من تصور صحيح از اين كه چگونه آثار شواب به ايجاد يك رنسانس در رشته هاي مرتبط با تدريس و تربيت معلم منجر شد را پيدا كنم.براي ايجاد ارتباط با روش تدريس و تحقيق شواب من از طريق كاوش روايي در جهات مختلف زمان و تجربه، سير مي كنم.به طور خاص من از سه روش بررسي در اين مطالعه استفاده ميكنم.1-كندو كاو 2- گسترش  3- قصه گويي يا حكايت پردازي و باز پردازي حكايت.من از روش گسترش به عنوان یک روش جزئي نگر در راستاي ابعاد يك زمينه تحقيق استفاده مي كنم.بدين معنا كه بدين وسيله به معرفي شواب به عنوان يك دانشمند، معلم علوم، مدرس و نظريه پرداز برنامه درسي مي پردازم.روش گسترش به من كمك كند تا تصوير صحيحي را از افق هاي زماني و اجتماعي كه زير بناي موضوع اين مقاله است ايجاد كنم.اين روش به روشن تر شدن مسائل موقعيتي كه در سال هاي اوليه ي مطرح شدن نظرات شواب وجود داشت مي انجامد.علاوه بر اين روش گسترش شامل حوادث جزئي و كلي زندگي شغلي شواب مانند حضور او در نهضت ساختار رشته ها و جوايز تحصيلي كه دريافت كرده مي شود.روش جزئي نگرانه ي دوم يعني كند و كاو شامل بخشي است كه من توضيح اين كه چگونه و تا چه ميزان با شواب آشنا شدم است.در اينجا نشان خواهم داد كه چگونه عناصر مختلفي از تحقيقات شواب را به هم مرتبط كرده تا فهمي شخصي و كامل را از شواب به دست آورم.در روش سوم يعني حكايت پردازي و بازپردازي حكايت نيز به تحولاتي كه در مسير شناختن شواب در من ايجاد شده است خواهم پرداخت.از نظر من روش باز پردازي حكايت اين اجازه را به ما مي دهد كه به صورت غير نظام مند و عمل گرايانه به ايجاد ارتباطات و هم بستگي در دوره هاي مختلف بپردازيم در همين بخش است كه من به اين موضوع  مي پردازم كه شواب پيش از آن كه خود آموزي بطور رسمي مورد عنايت محققين  قرار گيرد جدٲ به آن توجه داشت.

5-ژوزف شواب يكي از دانشمندان معروفي بود كه به يكي از نظريه پردازان اصلي مطالعات برنامه درسي در قرن بيستم تبديل شد.در كتاب پالمر (2001)كه در آن به تجليل از 50 متفكر تاثير گذار مدرن پرداخته شده است نام شواب نيز به چشم مي خورد.همچنين يكي از 5 چهره اصلي و تاثير گذار در مطالعات برنامه درسي مي باشد.شواب كه داراي مدرك ادبيات انگليسي و حيوان شناسي بود و پايان نامه خود را در رابطه با ژنتيك انجام داد فهم بسيار خوب و جامعي از اشكال علمي و هنري حقيقت داشت.در واقع او معتقد بود كه دانشمندان به اثبات حقايق نمي پردازند بلكه داستانهايي محتمل را نقل مي كنند تا اينكه اكتشافات جديدي صورت مي گيرد و داستان آنها نيز تغيير مي كند.او همچنين به شدت مخالف با گفتمان نتيجه گيري قطعي بود چيزي كه به شدت در ادبيات علم رايج است و اشتباه جاي خود را در ادبيات تعليم و تربيت نيز باز كرده است.از نظر شواب (1978/1961) محتواي دروس بايستي مملو از مثالهاي از عدم اطمينان، تفاوتهاي برداشت و مسائل اساسي رشته تحصيل باشد.از نظر شواب بايستي تاكيد زيادي بر نظريات غير قطعي داشت و نه تاكيد بر حقايق مسلم، به عبارت ديگر بايستي بر برداشت های مختلف از حقايق تاكيد كنيم.آنچه كه كمتر راجب شواب معروف است تعهد جدي وي به روش تدريس شخصي خود و حمايت بي دريغ او از اين موضوع كه آموزگاران بايستي بر روش تدريس خود نتايج و پيامدهاي آن تعمق كنند.(1959/1978) شواب در همه مسائل، از موضوعات مرتبط با برنامه درسي گرفته تا آزمون سازي و حتي سياست هاي كلي آموزشي اختيار كامل را به معلمين ميدهد زيرا اعتقاد دارد كه هيچ برداشتي بدون حضور فعال آنها " به عنوان سر چشمه هاي تصميم گيري آموزشی" برداشت صحيحي نخواهد بود. به عنوان مثال، شواب در سال 1950 در يكي از گردهمايي ها وارد يك بحث داغ با يك استاد شد. آن استاد بيان مي كرد كه گردهمايي معلمان چيزي شبيه مجموعه اي از ناداني است، بر خلاف اين عقيده شواب جداً و سريعا از اينكه معلمين در هم انديشي ها نكات بسياري را مي آموزند سخن گفت.از نظر شواب،تاملات و انديشه هاي معلمين به مجموعه اي از تجربه هاي متفاوت و ديدگاه مي انجامد (شواب 1969 ص 30).از نظر او تنها راه رشد عملي تدريس، نگاه كردن به معلم به عنوان ماموران تعليم وتربيت و نه ماموران ماده درسي است.

يك معلم زماني يك معلم خوب است كه كلاس درس را موقعيت و وسيله اي براي انديشيدن و تعمق در تعليم و تربيت به حساب بياورد و كلاس را لابلا تواري بداند براي پياده كردن تفكراتش در عمل و آزمودن آن تفكرات، اعمال و نتايج اعمال بر اساس معيارهاي متفاوت.

 شواب كه دو بار موفق به كسب نشان برتر تدريس از دانشگاه شيكاگو شده بود، نمي خواست كه دانش آموزان تنها درگيرساختن معنا باشند بلكه می خواست در پژوهش هاي سازنده شركت كنند. چنين پژوهش ها و كندو كاوهايی با سولات فكري آغاز شده و با سوالات درخواستي ادامه مي يابد. شواب از كساني بود كه همراه با دانشجويان و همكارانش بر روي روش تدريس خود تفكر وتامل مي كرد علاوه بر اين او از اولين اساتيدي بود كه به معرفي روش هاي بحث در مقطع كارشناسي در دانشگاه پرداخت.شواب همچنين از اولين متفكريني بود كه روش تدريس خود را موضوع تفكر، تامل و مطالعه به حساب مي آورد.

همانطور كه كلاندینين و كانلي (1992) بيان مي كنند،شواب،همچون جكسون،در بيان عقيده هاي خود بيشتر به روش تدريس خود تاكيد و استناد مي كند تا پژوهش هايي كه توسط ديگران انجام مي شود.بدين ترتيب شواب در مقابل "انحراف از رشته " مقاومت نشان مي دهد، آن چيزی كه شواب يكي از نشانه هاي مرگ رشته به حساب مي آورد.

6- كندو كاو : ماجراي شناخت من از شواب به عنوان يك پيشرو در خود آموزي

هنگامي كه در دهه 70 آماده تدريس شده بودم، دروسی كه ابتدا تدريس مي كردم منحصر به مباحث" تجربه و تعليم و تربيت" دیویی بود.با عنايت به اينكه شواب نيز خود يكي از پيروان قابل توجه دیویی به حساب مي آيد، تدريس مباحث دیویی براي من نقطه شروعي براي آشنايي با شواب شد بعد ها كه وارد دوره ارشد شدم به طور رسمي با مقالات "عملي "شواب آشنا شدم و شروع به بحث و برسي آنها كردم . نکته متناقض نما اين است كه اين مقالات را در بستري تئوريك و با نگاهي صرفٲ نظري مي خواندم.

در دوره دكترا و فوق دكترا كه تحت راهنمايي كلاندينين و كانلي كار مي كردم ملزم شدم تا ارتباطي را بين ادبيات در حال رشد و فهم و استنباط شخصي خودم از تربيت معلم برقرار كنم.برخي از ايده هاي روايي مثل قدم زدن در كنار درخت برنامه درسي كه قبلا به آن پرداختم به من كمك كرد تا بتوانم فاصله بين تئوري و عمل را كم كنم.در همين دوره كم كم با زندگي شخصي و بعد انساني شواب نيز بيشتر آشنا شدم چرا كه شواب مشاوره پايان نامه كانلي بوده و همچنين به كانلي و كلاندينين راجع به مفهوم دانش عملي شخصي معلم و روش روایي تحقيق باز خوردهاي زيادي داده بود.در همين دوران شواب مقاله عملي 4 خود را منتشر كرد كه توسط برخي از شاگردان (مثل آیزنر،شلمن و فاكس )پاسخ داده شد.

پس از آن من شغل خود را در تدريس آغاز كردم در حالي كه تحقيق روايي را كه در طول مسير آموخته بودم با خود داشتم.با موقعيت هاي مختلفي و با ماجراهايي روبرو شدم كه مرا تشويق مي كرد تا راجع به رشته برنامه درسي و تدريس بيشتر بدانم. مثلا يكي از بحث كنندگان راجع به مقاله Division K مرا يك "دانشگاهي خونسرد" ناميد. اين عبارت را مي فهميدم ولي اين كه چرا مرا اينگونه مي خواند برايم عجيب بود.در موقعيت هاي ديگري بارها " پيرو شواب " خوانده شدم كه اين موضوع مرا به تفحص بيشتر تشويق مي كرد هنگامي كه از من خواسته شد تا دانشنامه برنامه درسي و آموزشي را بنويسم مقالات بسيار زيادي را بررسي كردم. در سال 2005 تمام مقالات شواب را خواندم و با دقت به فايل هاي صوتي تدريس هاي او در دانشگاه ميشيگان گوش دادم.در اين زمان سؤالات زيادي راجع به شواب از كانلي، وست بري، ريد، و  خيلي هاي ديگر پرسيدم.                              

من همچنين با تام روبي يكي از شاگردان دكتري شواب آشنا شدم كه او نيز مرا به پيتر پریرا، يكي ديگر از دانش آموختگان دانشگاه شيكاگو و با بيل نيتر آشنا كرد.آشنايي با اين افراد نيز مرا با جنبه هاي ارزشمند ديگري از زندگي آشوب آشنا كرد.من همچنين موفق به انجام مصاحبه با باب فلودن كه زماني كه جلسات تدريس صوتي شواب ضبط مي شدند در آن جا حضور داشته و همچنين با        شولمن و الندر كه شاگردان ليسانس و فوق ليسانس شواب بودند آشنا شدم.در همين زمان كتاب بلاك 2004 را نيز كه نظريات شواب را به عقايد فرهنگي يهودي ها مرتبط مي كند، خواندم.هر چند كه استرن 2005 و روبي 2005 همچين ارتباطي را رد مي كنند.در طول اين حوادث من با مفهوم مكنون " استنباط از حقايق " آشنا شدم. علي رغم آگاهيم از وجود خطرات محتمل به تلاش خود ادامه دادم.من شروع به خواندن دقيق و خط به خط آثار شواب كردم و هم چنين به بررسي عقايدي كه در جريان مقالاتش شكل مي دهد پرداختم.سوالاتي كه از فستبری پرسيدم مرا از ارتباط بين شواب و كاهن آگاه كرد. سوالاتم از آيزنز مرا راجع به حرف او كه گفته، شواب رشته را براي هميشه تغيير داد به فكر انداخت و سوالاتم از مايكل كانلي او را متحير ساخت كه چرا خود او تا كنون چنين سوالاتي را نپرسيده است. هر چند كه ابتدا فكر مي كردم كه شيفتگي من با آثار شواب پس از پايان نگارش فصل مربوط در دانشگاه تمام خواهد شد، اما اين گونه نشد.در واقع آن فصل مرا مجبور كرد كه راجع به پژوهش روايي، خود آموزي و تعليم و تربيت معلم، به گونه اي جديد فكر كنم.من دريافتم كه تحقيقات و تدريس شواب نه تنها پيش زمينه مفهوم دانش محتواي آموزشي شلمن و استفاده از روش های مطالعه موردی است و حتي پيش زمينه ي نظریات هنر آيزنز و مفهوم دانش عملي شخصي لكندينين و بستر ساز توسعه ي روش تحقيق روايي است  است، بلكه چيزي فراتر از اين ها نيز  مي باشد، و آن پايه اي بودن عقايد شواب براي شكل گيري مفهوم خود آموزي مي باشد. من تا كنون كوشيده ام كه شواهد همچين عقيده اي را بيان كنم.اكنون به بخش بعدي مي پردازم.

7- باز پردازي روايت، استنباط و فهم من از پژوهش شخصي شواب در تدريس و تحقيق خويش:

در تعليمات اوليه ي شواب او ويژگي هاي منحصر به فرد ذات انسان را به تصوير مي كشد. انسان از نظر او يك موجود زنده تغيير پذير است كه قادر به توليد و گسترش و خلق خويشتن است.اين توصيف از نظر من بسيار منطبق با ويژگي هاي منحصر به فرد  ژانر تحقيقات خود آموزي است که قبلا به آن اشاره كردم. هم چنين وقتي من و راس یکی از فصل های پايان نامه را نوشتیم ما به بررسي استعارات يادگيري معلم از طريق تفاوت هایي كه شواب بين شكل هاي جاري و ثابت پژوهش بيان مي كند، پرداختيم. هرچند كه شواب نيز مانند دیويي معتقد به تعليم و تربيت به عنوان رشد مي باشد. شواب به صراحت بيان مي كند كه افراد محصول تعليم و تربيت خويش نيستند بلكه محصول انتخاب هاي خود هستند (1960-1978-ص 218) علاوه بر اين در آخر امر معلمان به طریق محبوب خود درس مي دهند (شواب 1954،1978،ص 124وص 125). در كار هاي اخير خويش، شواب (1971 B-A )مي افزايد كه پژوهشگران انعطاف پذير يعني كساني كه قادر به انطباق با موقعيت هاي پيچيده باشند شواب اعلام مي كند كه بحث واژگان، يك بحث ضروري در هر موضوع یا برنامه ي درسي است. در سمينار سال 1976 در میشیگان،                   شواب معناي مفهوم "واژگان "را براي دانش آموزان خود اين طور معرفي مي كند: ما به سخن ديگران گوش مي دهيم ولي حرف آن ها را به بيان خودمان ترجمه مي كنيم.اين بدين معني است كه ما واژگان آن ها را با استنباط خود از تجربيات منطبق مي كنيم تا اين كه بخواهيم كشف كنيم كه روش هاي محتمل ديگري براي برداشت از تجربه نيز وجود دارد كه مي تواند براي ما مفيد باشد شواب سپس بر فهم واژگان ديگران از نظر خودشان تاكيد مي كند و اصرار مي كند كه واژه را نبايد هم معناي كلمه دانست. در واقع شواب بر كاربرد واژگان،يعني آن چه كلمات انجام مي دهند تاكيد كرد. از نظر او واژگان نقش كنترل معنايي كه ما به حقايق مي دهيم دارند(ص3 ) او هم چنين مي افزايد كه واژگان معاني يك شخص را از معاني ديگران و ماده ي درسي را از ديگر ماده هاي درسي متمايز مي كند. لذا هنگامي كه افراد مي توانند واژگان مكنون را درك كنند مي توانند، موضوع را ياد گرفته و در حوزه ي " معقول " و نه درست عمل كنند.(ص23)سپس شواب كلمه اصول را با كلمه ي واژگان جايگزين مي كند تا اين كه اين موضوع را روشن كند كه پژوهش هاي عملي وي با هيچ يك از اين دو شروع نمي شود. بلكه همانند گونه هاي ديگر پژوهش منعطف با كسب و تحليل بررسي تجربه ي خام شروع مي شود. خوانند گان اكنون در مي يابند كه چگونه توضيحات شواب در مقالات و مباحث رو در رويش  با اقدام او در به راه انداختن سمينار جنسيس در سال 1978 مرتبط است او اين سمينار را با اين جمله شروع كرد :

مي خواهم به شما بگويم كه دقيقا كجا خواهيم رفت و در اين راه چه قدم هايي بايد بر داشت و با چه سرعتي بايد رفت ولي قادر نيستم. زيرا اگر اين سمينار به طور مناسبي برنا مه ريزي شده باشد جايي كه ما خواهيم رفت جايي است كه شما هرگز تا كنون در آن نبوده ايد و كلماتي كه براي توصيف آن استفاده مي شود معنايي بيش از اين نخواهد داشت كه به كسي كه تا كنون حيوان نديده است توصيفي از سگ ارائه كنيم.

دو نكته اي كه من از فايل هاي صوتي شواب برداشت كردم، مي تواند در فهم رويكرد شواب به تدريس بسيار مفيد باشد.اول اين كه لي شلمن و تام روبي همراه با شواب تدريس كردند، تاييد كردند كه استاد سابق آن ها پيش از آموزش بارها برنامه ريزي مي كرد.به ميزاني كه او مي توانست پيش بيني كند كه كدام يك از حضار يا دانشجويان به كدام يك از مو ضوعات روايي مطرح شده در طول بحث ايراد وارد خواهد كرد.نكته ي دوم اين كه شواب از دانشجويان خود توقع ميزان بالايی از فعاليت كلاسي را داشت.او مشاركت آنها را با تحريك كنجكاويشان راجع به مسائل بر مي انگيخت.لذا با عنايت به سه مورد زير به اهداف آموزشي خود دست مي يافت.1-توجه ويژه به اهداف درسي (توجه خاص به معاني و موقعيت هاي بيرون از رفتار ) 2- عدم بحث راجع به موثر بودن بلكه تمركز به پيچيدگي ها و نكات ريز 3- عدم توجه به مديريت فعاليت ها (بلكه تاكيد بر ماهيت روان امور )علاوه بر اين شواب بين فهم خود از پژوهش (  (enquiryو فهم خطي ديگران از پژوهش((anquiry تمايز قايل مي شد.بدين ترتيب او در پي جلوگيري از آن چه او آلودگي تعليم و تربيت بوسيله روان شناسي و از طريق دسته بندي و محاسبه ي رفتارهاي انساني به صورت هايي كه به جزئيات بي توجه است،بود او همچنين نسبت به اساتيد برنامه درسي كه در پي اعتبار بخشي به تدريس از طريق تسلط بر ماده اي درسي اند، منتقد بود. در يك دوره ي خاص در زمان اوج نهضت ساختار رشته ها شواب نظري روشنگرانه راجع به تربيت معلم داد كه منشا گرفته از عقايد شخصي تدريسي اش است او به جاي پنهان شدن در پشت مرزهاي رشته اي تعريف "رشته "را بدين گونه گسترش داد، عضو هيئت علمي در واقع دارنده و انتقال دهنده ي رشته ها در معناي كاملا متفاوتي است. او يك مرشد، هادي و الگوست. متحد با دانشجويان در مقابل غفلت و همراه با دانشجويان در ماجراهاي خردگرايي و تعقل است (شواب 1969-B-Aص 20)باز هم مكالمات واقعي شواب كه من به آن ها گوش دادم اصول اصلي تفكر خود تدريسي شواب را تاييد مي كرد و با عقايدي كه در مقالاتش بيان كرده بود هم سو بود.لذا عجيب نيست كه تمام دانشجويان شواب اذعان دارند كه همراه با او به تفكر وتامل پرداختند.هر چند شواب همراه حامي برداشت هاي شخصي بود هرگز به بي توجهي و غفلت اجازه ي ورود به طرز تفكرش را نمي داد

"نگاهي مجدد به بازپردازي روايت "

تا كنون در اين مقالات با استفاده از روش گسترش تلاش كرده ام تا گستره ي نقش شواب را نشان بدهم. از طريق روش كندوكاو روشن ساختم كه چگونه با آثار شواب آشنا شدم و با استفاده از روش باز پردازي حكايت سعي كردم ارتباطي بين مسائل حرفه اي او در تحصيلات تكميلي و رشد زير بناهاي خود آموزي و تربيت معلم ايجاد كنم.اكنون يك لايه ي ديگري از بازپردازي روايت را به اين تحليل و بررسي مي افزايم.از این رو به تمركز بر اين كه چگونه شناخت من از شواب در تدريس و تحقيقم تاثير گذار بوده و چگونه راه هاي مختلف را براي باز آفريني متفكرانه به من نشان داده است،مي پردازم : با مستغرق ساختن خويش در آثار شواب و گوش دادن به تاملات و تفكرات و مصاحبه با دانشجويان و آشنايان سابقش عقايدي چند كه حائز اهميت است در من ايجاد شده است كه در زير به طور خلاصه به آن اشاره شده است.نكته اول اين كه من فهميدم چالش هاي رشته ي تعليم تربيت مربوط به امروز و ديروز نيست اين اجرا يا آن اجرا،و اين نسل وآن نسل نيست بلكه به تاريخ تعليم وتربيت بر مي گردد.در واقع آن چه شواب حدود نيم قرن پيش در مركز آزمون هاي آزمايشي به آن پرداخت.هنوز مورد بحث و جدل ميان دانشجويان و نسل امروز است.در واقع آن چه آشنايي با شواب براي من داشت و مي تواند براي ديگران نيز داشته باشد،فراهم كردن الگويست كه چگونه مقاومت نشان دهيم و در بيان عقايد و عصبانيت خود سريع و بي پرده باشيم.هر چند كه خصوصيات اخلاقي من قطعا با شواب متفاوت است،دانشجويان من متوجه شده اند كه من به طور فزاينده اي عصباني مي شوم وقتي در مورد معلمي توهين آميز صحبت شود. بعد دومي كه نظريات شواب در من تاثير گذاشته است،از حيث اهميتي است كه فهميدن معنا و واژگان ديگران پيش از وارد شدن به بحث با آن ها مي دهم من از طريق گوش دادن به سخنان شواب و سخن گفتن با شاگردان سابقش متوجه شدم كه بايستي با دقت تمام تلاش كنم كه به واژگان و معنا هاي مكنون درون پژوهش روايي به عنوان يك روش معتبر تحقيق در خود آزمايي در تعليم و تربيت معلم به او دهم

10- اين درك خود به يك موضوع سوم حائز اهميت ديگري مي انجامد : شواب به طور ويژه اي در تدريس خود اعتقاد به گفت و گو  و مباحث داشت همان گونه كه الندر مي گويد كه شواب از برجسته ترين اساتيدي ااست كه در طرح و تحليل افتراق بين نظريه و عمل به روشي كاملا گفت و گويي معتقد است. لذا از نظر من تدريس شواب سندي از اين است كه پل زدن ميان تئوري و عمل بايستي هم در تدريس و هم در بر خوردن با معلمين و آزمودني هاي تحقيق مورد توجه واقع شود.اين در واقع توجه به جلو گيري از دور شدن از رشته (انحراف از رشته) مي باشد. به همين دليل است كه هنگامي كه از من براي حضور در گردهمايي معلمين و مدارس دعوت مي شود به ندرت پاسخ منفي ميدهم. در واقع از طريق شركت در همين محافل است كه فهم درستي از همان چيزي كه در آگاهي در موردش صحبت مي كنيم ايجاد مي شود.در مجموع اين سه موضوع كه در بالا به آن ها اشاره كردم، بذري است كه پتانسيل ايجاد رنسانس در تعليم و تربيت معلم را دارد. به طور خلاصه اين موضوعات الگويي راجع به اين كه چگونه مقاومت كنم، چگونه به معناي ديگران بها دهم و در غير اين صورت سوء تفاهم و سوء فهم ايجاد مي شود کمک کرد و اين موضوعات هم چنين به من آموخت كه چگونه تدريس گفتگويي (جدلي) مي تواند ارتباطي را بين تئوري و عمل ايجاد كند

گذشته، از آن چه ما فكر مي كنيم پر اهميت تر است، ما بر روي زمين گذشته راه مي رويم و اگر خاك آن را نشناسيم، سرگردان خواهيم شد.( ويليام كارلوس ويليامز،نقل شده در كلز 1992)   

       

 

 

شواب چگونه مي انديشد

بسیاری از دانشجویان علوم تربیتی و به خصوص برنامه ریزی درسی مایلند جوزف شواب را بشناسند

مقاله

شواب چگونه مي انديشد

مروري بر عملي يك بعد از 40 سال[1]

اثر روبی برای این دسته از علاقمندان ترجمه شده است. امیدوارم مفید باشد.

مترجم: رضا میرعرب رضی

دانشجوی دکتری رشته برنامه ریزی درسی دانشگاه تربیت مدرس

بارزترين جنبه ي عملي یک، گستره آن است. تفكر شواب بسيار گسترده است. او ابعاد مختلف تعليم وتربيت را به صورت يك كل كنار هم مي چيند و از محدود كردن آن تحت عنوان يك تخصص، رشته، نظريه و يا مجموعه اي از تحقيقات پرهيز مي كند. او به بررسي و كشف ارتباط بين عناصر و يادگيري مي پردازد. علاوه بر اين تفكر او پويا است، به توليد نسخه هاي جدید با کمک نسخه های قديمي مي پردازد، در عين حال او آگاه است كه هر پاسخ قانع كننده و مشخصي به يك سوال، بايستي در محيط خود مورد برسي قرار گيرد و اين امر نشان دهنده اين است كه ما بايد درباره او بيشتر بدانيم. او رشد و پويايي تعليم و تربيت را با رشد در حوزه دولت، اقتصاد و روان درماني مقايسه مي كند زیرا اين رشته ها نيز از زمان مشخصي، اتكاي خود را به نظريه از دست دادند و شروع به اقدام هاي عملي كردند. شواب برنامه عظيمي را براي تعليم وتربيت سازماندهي مي كند از آن جهت كه ابعاد مختلف آن را به طرز موثري كنار هم مي گذارد. گستردگي بسترهاي مناسب براي درگير شدن در مشكلات آموزشي، وابسته به بكارگيري نقاط مشترك تعليم و تربيت يعني معلم، فراگیر، ماده درسي و موقعيت مي باشد، اين در حالي است كه اين نقاط مشترك به اندازه كافي مورد توجه قرار نگرفته اند زيرا بيش از اندازه پیش پا افتاده به نظر  مي رسند. متفكران معدودي تاكنون اين گستره عمق و مهارت را در رابطه با مشكلات آموزشي به كار برده اند.

در زمينه هاي كه من از آن  آگاهم و مي توانم شواب را به چالش بكشم، شواب ثابت كرد كه حرف زیادی براي گفتن دارد. عملي يك، متن سختي براي متخصصين است و خواننده را از لحاظ دانش به چالش مي كشد. در واقع اين متن بيش از آن كه به ارائه پاسخ بپردازد سوالاتي را براي خواننده ايجاد مي كند.  علاوه بر اين، اين متن خوانندگان را مجبور مي كند تا به خواندن دقيق متن براي فهم هر چه بيشتر  مفاهيمي همچون "هنر"،  "گزینش گری" و "عملي" آن گونه كه شواب مد نظر دارد بپردازد. اين گستره و قدرت، نيازمند توضيح بيشتر است به همين دليل، عملي يك را تا پنج عملي ديگر ادامه داد و سه تا از اين مقالات چاپ شد.  عملي 2 راجع به چگونگی هنر گزینش گری به تغيير نظريه ها مي پردازد  و آنها را از لحاظ عملي قابل اجرا مي كند.  عملي 3 نيز هنر ساختن برنامه درسي را مد نظر قرار مي دهد.  عمل 4 نيز مقاله اي است كه در آن نشان داده شده است كه چگونه مديريت صحيح برنامه درسي مي تواند باعث پياده شدن مناسب نظريات شواب به صورت همكارانه در محيط مدرسه شود.  شواب عملي 5 را با من كاركرد كه در آن به معرفي 8 قرائت متفاوت از داستان يك رز براي اميلی پرداختيم و اين که این مسئله چگونه مي تواند براي برنامه درسي مفيد واقع شود. اما نتوانستيم عملي 6 را كامل كنيم قرار بود در آن مقاله به توضيح چگونگی يافتن نقاط مشترك ماده درسي از طريق نقاط مشترك رواني كه در عملي 2 به آن پرداختيم بپردازيم.

افكار شواب تعليم و تربيت را در قلب خود قرار مي دهد. ايده هاي شواب ريشه در فعاليت هاي قبلي او در دانشگاه شيكاگو، كمپ راما و مطالعات درسي برنامه درسي زيست شناسي دارد. افكار شواب بازپرواني افكار ديگران نيست. شواب از افرادي همچون ارسطو،  بيكن ودیويي تاثير پذيرفته است ولي عقايد آنها را به صورت گزینش گرايانه اي به كار برده است زيرا او يك فيلسوف واقعي در عرصه تعليم و تربيت است. او فلسفه تعليم و تربيت خود را در خود تعليم و تربيت بنا نهاده است نه در جنبه هاي تعليم و تربيتي ديدگاههاي فلسفي وسيع تر. از اين نظر او سقراطي است، زيرا سقراط اولين فيلسوفي بود كه تمام جهان را از زاويه تعليم و تربيت نگاه كرد. هر چند مقالات او راجع به علوم، دولت و روانشناسي مي توانند مستقلا در رشته هاي مذبور عمل كنند، اين قابليت را دارند كه الگويي براي تعليم و تربيت باشند. اگر به عقب برگرديم مي بينيم كه چگونه انتقادات شواب به گرايش هاي عملي كه قبل از سخنان او ممكن نبود وجاهت بخشيد. امروز، رشته بسيار كثرت گرا تر شده است، نظريه پردازان انتقادي يك رويكرد چند فرهنگي را وارد محيط آموزش كرده اند هر چند كثرت گرايي فلسفي شواب همسو با تاكيدات يك صدايي بر موضوعاتي همچون نژاد، طبقه، جنسيت و غيره نيست. اعمال اميدوار كننده اي همچون نهضت مدارس كوچك كه در آنها دانش آموزان نقش پر رنگ تري را ايفا مي كنند در طول اين دوران ايجاد شده است. حتي نگاه به ماده درسي انعطاف پذير تر شده و ديدگاه هاي چند ظرفيتي،  چند فرهنگي و چند بعدي را در خود جاي داده است ولي با اين حال خيلي چیزها همچنان ثابت مانده است. ماده درسي به عنوان يك "گفتمان نتيجه گيري" (“a rhetoric of conclusions”)، همچنان از جايگاه بسيار مهمي در آزمون سازي برخوردار است كه اين ديدگاه از بالا به پايين آن، خلاقيت معلمين را محدود كرده است.  

مشكل در اينجا است كه نو آوري هاي عملي نسبي بوده اند. هيچ بكار گيري نظام مندي از كليت نظريه شواب صورت نگرفته است و اكنون نظريات وي به عنوان پر ارجاع ترين و كم استفاده ترين ویژگی تعليم و تربيت در حال فراموشي است. اگر بنا است عملي تبديل به يك موضوع كاربردي شود لازم است محافلي درباره  مطالعات شواب ايجاد شود كه در آن آثار وي به بحث و گفتگو گذاشته شود.  هرچه اين محافل بيشتر باشد بهتر است زيرا بخش هاي مختلف عملي كه امروزه در حال فراموشي است نيازمند تصويري كامل است كه شواب در عملي يك به آن اشاره مي كند. اين محافل مي توانند بستر رشد مدارس و نظام هاي آموزشي شوابي را ايجاد كند و چنين رشدي مانع از اين مي شود كه اين مقاله نيز يك مورد از موارد فاصله گرفتن از رشته شود. همان گونه كه قبلا گفتم بخشي از مشكل در مطالعات شواب گسترده ي فكري او است. شواب در طول تحصيلش در دانشگاه شيكاگو تبديل به يك هم كاره نابغه در تعليم و تربيت شد (او به من گفت به غير از زبان خارجي و رياضي همه چيز درس داده است ). از آنجا كه او متعهد به هيچ رشته يا روشي نبود قادر به جذب حمايت از سوي متخصصين نبود. او از دانش خود جهت انتقاد و نه در راستاي تبديل شدن به پادشاه فيلسوف استفاده ميكرد. او مي دانست كه عده بسيار اندكي مي توانند همچون او توانايي تسلط به تعليم و تربيت را پيدا كنند. او به همكاري و ارتباط دو طرفه در راستاي در كنار هم قرار دادن دانش هاي ناكامل و حل مشكلات مدرسه اميدوار بود. البته اين موضوع خود نيازمند بسط دانش معلمين است.  یک بسط عملي در گروه هاي درسي محلي و يك بسط نسبتا عملي در راستاي آشناشدن با قدرت هاي ملي و محلي، جنبه همكاري در نظر شواب شايد مهمترين بعد باشد هر چند كه كمترين بها به آن داده شده است. برجسته ترين بعد در آثار شواب ديدگاه وي راجع به نظريه است. نظريه پردازان همواره  درگير جنجال هاي سطحي و بي فايده بوده اند. دوران ما نيز همچون دوران شواب نيز مملو از درگيري هاي نظري و بازدرگيري هاي نظري است. امروز دعوا زياد بر سر نظريه و نظريه پردازي نيست زيرا چراغ نظريه نسبت به دوران شواب خاموش تر شده است در واقع محتواي نظريه از رنگ و روي كمتري برخوردار است زيرا نظريات از جهات مختلف مورد حمله قرار گرفته است. شواب دانشمندي است كه به نظريه زيست شناسي كمك كرده است.  او راجع به اين كه نظريه چيست و كاربرد نادرست نظريه در تعليم و تربيت چگونه رخ ميدهد كاملا واضح صحبت ميكند. يك نظريه در واقع يك فرضيه كلي است كه قابليت باز آفريني تجربي را دارد و از لحاظ اعتبار از رقباي خود جلوتر است و اجازه نتيجه گيري در امور را به ما مي دهد. بر خلاف آن تعليم و تربيت به عنوان يك رشته تحصيل، يك فعاليت تفكري است كه مربوط به موقعيت هاي ويژه اي است كه نيازمند تصميمات قابل دفاع  و نه قابل باز آفريني تجربي باشد. توجه و نگراني شواب بيشتر در رابطه با مطالعات آمار محوري است كه در تعليم و تربيت به تقليد از علوم طبيعي انجام مي شود. نتايج تحقيقاتي كه از يك كلاس درس حاصل مي شود بدون تغيير قابل اجرا در يك كلاس درس ديگر نيست.  شواب طرفدار نظريه در جاي خود بود نظريه اي كه با عنايت به ملاحظات مختلف قابل تغيير باشد. بنابراين هر چه ما فهم كمتري از نظريه داشته باشيم فهم، از نقش شواب در رابطه با پارادوكس نظريه و عمل تغيير دادن نظريه، با استفاده  از هنر گزینش گري در راستاي استفاده عملي كمتر مي شود.             

 



[1] - این مقاله ترجمه ای است از مقاله:

 Roby IV, Thomas W (2008) How Joe Schwab Thinks: A Review of the Practical 1 after 40 Years, Journal of Curriculum Theorizing ♦ Volume 24, Number 1.

 

درک معلمان از فرايند تدوين برنامه درسي یا تدوين برنامه درسي  از ديدگاه معلمان

مبتنی بر ديدگاه هاي انسان شناسي، اجتماعي- فرهنگي و نظریه انتقادي

 رضا میرعرب رضی

نظامهاي آموزشي در گذر از مسائل كمي و همگاني كردن آموزش ناگزير از توجه به مسائل كيفي پديده‌هاي آموزشي هستند و ارتقاي كيفيت آموزشي را ضمن توجه به منابع و تجهيزات از طريق اصلي‌ترين عامل در يك نظام آموزشي يعني «معلم»، مورد توجه و هدف‌گيري قرار داده‌اند (شارما[1]، 2001). هرگاه معلم خود را در قبال همه هدفهای تربیتی نظام آموزش و پرورش من جمله اهداف سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و... مسئول بداند مسلما نقش او پررنگ و اگر صرفا خود را در قبال هدف های کتاب درسی ای که ملزم به تدریس آن است مسئول بداند بدیهی است نقش تربیتی کمرنگی خواهد داشت. در این زمینه که نقش تربیتی معلمان جامعه ما تا چه حد پررنگ و یا تا چه حد کمرنگ است البته بدون انجام پژوهشی علمی، نمی توان به طور دقیق اظهار نظر کرد.

مفهوم ارتقاي حرفه‌اي معلمان از اواسط قرن بيستم و با ضرورت يافتن اجراي اصلاحات در نظام‌هاي آموزشي، پديدار شده است. در شكل‌گيري اين مفهوم، يافته‌هاي پژوهشي و بررسي مقايسه‌اي نظام‌هاي آموزشي تأثير زيادي داشته ‌است، زيرا مطالعات و پژوهش‌ها نشان مي‌دهند كه «معلم» در انجام اصلاحات آموزشي نقش دو سويه‌اي دارد. از يك سو موضوع اصلاحات آموزشي و از سوي ديگر عامل اصلاحات آموزشي محسوب مي‌شود. لذا عمده‌ترين اهداف رايج در آموزش معلمان عبارت‌اند از: حرفه‌اي‌سازي (تمركز بر معلمان بدون كيفيت يا با كيفيت پايين)، ظرفيت‌سازي در معلمان (آماده‌سازي معلمان براي پذيرش مسؤوليت‌هاي جديد يا مواجهه با تغييرات برنامه‌هاي درسي)، به‌روز كردن معلمان و به‌روز نگه داشتن دانش و توانايي تدريس متناسب با شرايط و روشهاي جديد تدريس (هابرمن[2]، 2004؛ تانگ و ‌هان، 2005).

در نظام آموزشي كارآمد، اجزاء و عناصر مختلف اعم از برنامه و مواد درسي، يادگيرنده‌ها، معلم، وسايل آموزشي، فضا و تجهيزات، بودجه و اعتبارات و ... با يكديگر تأثير متقابل دارند تا دستيابي به هدفهاي مورد انتظار را امكان‌پذير سازند. علاوه بر اين لازم است، هر يك از اجزاء به تنهايي نيز از كيفيت و كارآمدي لازم برخوردار باشند. در اين ميان «معلم» مهمترين نقش را در فراهم‌سازي شرايط مناسب براي فعاليتهاي يادگيري ايفا مي‌نمايد و ضروري است صلاحيتهاي لازم را براي انجام چنين نقشي در نظام آموزشي داشته باشد (ملكي، 1381).

شوآب (1983) معلم را عضو اصلي گروه هاي تصميم‌گيرندة برنامة درسي به حساب مي‌آورد و مي‌گويد: اولين پاسخ به اين سؤال كه چه كسي عضو اصلي گروه هاي تصميم‌‌گيرنده دربارة برنامة درسي باشد، معلم است. مكرراً و با صداي بلندتر بايد گفت: معلم. دو دليل اصلي براي چنين پاسخي وجود دارد. دليل نخست آنكه معلم در بهترين اوقات در كنار دانش‌آموزان است و دوم آنكه معلم يگانه شخصيتي است كه مي‌تواند اطلاعات مناسب را بر حسب نحوة يادگيري دانش‌آموزان ارائه دهد (مهرمحمدي، 1384).

برنامه درسی می تواند به عنوان مجموعه ای از دوره های آموزشی در یک حوزه یا محتوای خاص تعریف شود. تدوین برنامه درسی فرایندی مبتنی بر ارزش[3] است و شامل كلية تجربيات، مطالعات، بحثها و فعاليتهاي است كه به کمک معلم باید در مدرسه انجام شود (شريعتمداري، 1375). برنامه درسی تحت تاثیرات محیطی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی قرار دارد. هدف این پژوهش، مشخص كردن استنباط و ادراک معلمان از نقشی است که در تدوين و اجراي این برنامه دارند.

بر اساس گفته ي داردر (1991) «برنامه ريزي درسي به طور سنتي اشاره  به دوره های آموزشی دارد كه توسط يك نهاد آموزشي تهیه مي شود تا هدف آن طی کردن موفقت آمیز این دوره ها می باشد (ص 19). از ديدگاه اجتماعي يا اجتماعي- فرهنگي، معلم براي فقط برای اجرايي كردن برنامه درسي تدوين شده، استخدام نشده است (بنكس و مك گي بنكس[4]، 1995). قبل از اينكه معلمان بتوانند زندگي دانش آموزان شان را غني سازند، لازم است كه فهم و ادراك خود را غني سازند. پرورش نگرش و تشويق معلم به رشد حرفه اي و شخصي از طريق تامل دروني، امکان پذیر است (بنكس و مك گي بنكس، 1995). مربيان بايد سرمايه هاي شخصي اي به دست آورند تا برنامه ي درسي با ابعاد چند فرهنگي را درک كنند و بتوانند براي همه دانش آموزان  موثر باشند. به طور کلی در برنامه ريزي درسي از دیدگاه اجتماعی – فرهنگی، مي توان متوجه دو موضوع شد. اول اينكه، محتويات برنامه ها بر اساس قضاوت هاي ارزشي، تعیین می شوند و دوم اينكه تدوین آنها بر اساس ارزش هاي معلمان و دانش آموزان در جوامع متفاوت، می تواند متفاوت باشد. از این زوایا، در اين بررسي، ادراك معلمان از فرايند تدوين برنامه درسي، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. برای كار كردن بر روي اين پديده، ديدگاه هاي متعددي بررسي خواهد شد.

 



 Sharma

[2] - Huberman

[3] - value-laden

[4] - Banks and McGee Banks