ویرایش شده بعد از بررسی استاد: برنامه ریزی درسی مشارکتی و شاگرد محور
برنامه ریزی درسی مشارکتی و شاگرد محور
چکیده
مدیریت مدرسه محور یا تصمیم گیری مشارکتی از ویژگیهای بارز نظامهای آموزشی در دهه اخیر به شمار می آید این امر مهم به ویژه در کشور های جهان دگرگونی های مهمی در روشهای اداره مراکز آموزشی و آموزشگاهها به وجود آورده است. براساس الگوی برنامه درسی شاگرد محور، مشارکت دانش آموزان در فعالیت های مدرسه، به امور اجرائی محدود نمی شود، بلکه به آنان اجازه داده می شود تا در حوزه های سیاست گذاری، تصمیم گیری و قانون گذاری نیز شرکت کنند. از این رو، در این الگو امکان بیشتری برای تمرکز زدایی از نظام آموزش متوسطه فراهم می آید. این مقاله سعی دارد بیان نماید که چگونه می توان برنامه درسی متوسطه را به گونه ای طراحی کرد که امکان چالش های فکری بین دانش آموزان در خصوص عناصر برنامه درسی فراهم آید و چگونه از این طریق می تواند زمینه تمرکز زدایی از آموزش متوسطه را فراهم آورد؟
مقدمه
یک برنامه درسی خوب دارای ویژگی های متعددی است. یکی از این ویژگی ها توجه به نیازهای شاگردان است. این جنبه می تواند مورد توجه بیشتری قرار گیرد اگر شاگرد خود، در برنامه ریزی درسی مشارکت داشته باشد. به طور کلی، فرایند طرح ریزی برنامه درسی دوره متوسطه می تواند بوسیله افراد و گروه های متعدد تحت نفوذ قرار گیرد. آموزش متوسطه دروازه ورود به آموزش عالی و بازار کار است (پارسا، 1387) و از این نظر می تواند مورد سهم خواهی بخشهای مختلف جامعه باشد. بخشهای مختلف جامعه تصوری از انسان آرمانی خویش دارند و سعی دارند بر برنامه درسی بنا به تصوری که دارند اثر بگذارند (پروند، 1380). هر نسبتی که بخشهای مختلف جامعه سعی در شکل دادن برنامه درسی داشته باشند فراهم آورنده شواهدی از نفوذ به تعلیم و تربیت خواهند بود. برای مثال شاگردان، منتقدان، معلمان و مدیران، بازار کار، حکومت، تولید کنندگان مواد آموزشی، دانشگاه ها، گروه های غیر رسمی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و ... می توانند به عنوان بازدارنده یا منابع طرح ریزی برنامه درسی به شکل مستقیم یا غیر مستقیم به درون تعلیم و تربیت نفوذ کنند. از نیروهای اثر گذار بر برنامه درسی می توان نتیجه گرفت هزاران نفر می توانند در طرح ریزی برنامه درسی دخالت داشته باشند (سیلور، الکساندر و لوئیس، ترجمه خوی نژاد، 1380، ص 95). بسیاری از فعالیتهای برنامه درسی تابعی از آموزش مدرسه ای است، یعنی یک برنامه درسی برای یک مدرسه تهیه می شود و فراگردهای برنامه ریزی و اجرای آن، در محیط مدرسه انجام می شود. به طور کلی ماهیت یک برنامه آموزشی و درسی و نتایج کمی و کیفی آن بستگی زیادی به نوع پاسخی دارد که مسئولان، برنامه ریزان و مجریان برنامه های آموزشی و درسی، در یک جامعه بخصوصی، به سوال چه کسی باید در طرح ریزی برنامه درسی (دوره متوسطه) مشارکت کند؟ می دهند (پروند، 1380).
دیدگاه متخصص محوری
در ادبيات برنامه درسي، متخصصان تعلیم و تربیت نقش و جايگاه روشني در تدوين برنامههاي درسي دارند. نمود حضور متخصصان در برنامه درسي را ميتوان در آثار شورت[1] (1982)، زابار[2] (1990)، اليوا (1997)، و تايلر (1949) و... جستجو کرد. به عنوان مثال شورت (1982) شرکت کنندگان در جريان برنامه ريزي درسي را متخصصان دانشگاهي، خبرگان آشنا به محيط و شرايط، و مشارکت متوازن و هماهنگ فرض ميکند که مطلوبترين آنها را مشارکت متوازن و هماهنگ ميداند (مهرمحمدی، 1381).
در اینجا رهبران برنامه درسی آنهایی هستند که در رویکردی منظم از طرح ریزی برنامه درسی دارای تخصص هستند. در برنامه ریزی درسی متخصص محور مفروضه اصلی و اساسی این است که والدین، شاگردان، قادر به انجام برنامه ریزی نیستند و برنامه ریزی کالای انحصاری متخصصی است که موضوع را به شیوه علمی می داند.
ديدگاه شاگرد محوری
نقش شاگردان در طرح ریزی برنامه درسی چیست؟ دیدگاه شاگرد گرا، فراگیران را به عنوان افرادی که فعالانه در طرح ریزی برنامه درسی خودشان دخالت می کنند تلقی می کند. طیفی را در این دیدگاه می توان تشخیص داد، در یک سمت، شاگردان نقش رهبری را در نمایش طرح ریزی فرصت های یادگیری به عهده دارند. فراگیران علی رغم این که روز تحصیلی خود را در دبستان، راهنمایی، در داخل یا خارج دبیرستان، یا در هر موقعیت دیگری در تداوم یادگیری هایشان می گذرانند، به هر حال این خودشان هستند که نقش رهبر را در تنظیم برنامه درسی بر عهده دارند. سمت دیگر طیف این است که شاگردان الزاما نقش رهبر را ندارند و مشارکت کننده تلقی می شوند. در این سمت شاگردان باید در نهایت فرصت هایی را که برنامه درسی برای آنها عرضه می کند بپذیرند و یا رد کنند. آنها به عنوان عضوی از جامعه فراگیران و متناسب با سطح بلوغشان فرصتهای همکاری در طرح ریزی تمامی برنامه را دارند. در چنین فرایندی در برنامه ریزی درسی مدرسه محور، معلمان به طور فعال در کارهای گروهی شرکت می جویند و علاقه و انگیزه و رضایت شغلی آنان بیشتر می شود. دانش آموزان احساس می کنند آنچه یاد می گیرند با نیازهایشان سازگار است و دیدگاهشان بخش مهمی از برنامه آموزشی مدرسه را تشکیل می دهد. برنامه درسی انعطاف پذیر است و عنوان های متناسب با نیازهای جدید به سادگی در آن گنجانده می شود. همچنین از شرکت پدران و مادران در برنامه درسی استقبال می شود و آنان تشویق می شوند و تجربیات و نظریات و اولویت های آموزشی مورد نظر خود را بیان دارند (مهرمحمدی ، 1384). از آن جا که تصمیم گیری در برنامه درسي متوسطه با سرنوشت دانش آموزان ارتباط مستقيم دارد، ضروري است که دانش آموزان در تصميم گيريها، شرکت داده شوند. توجه به نيازهاي دانش آموزان و شرکت دادن آنها در تصميمات گوناگون برنامه درسي، از حمايت فراواني در ادبيات برنامه درسي برخوردار است (یادداشت های کلاس).
الگوی برنامه درسی شاگردمحور
آیزنر ابعاد اصلی برنامه درسی را با تکیه بر اهداف، محتوا، روش های ارائه و پاسخ، فرصت های یادگیری و ارزشیابی مفهوم سازی کرده است. (آیزنر ۱۹۹۴) در این مقاله، با توجه به ابعاد اصلی برنامه درسی از نظرآیزنر، مهمترین ویژگی های برنامه درسی شاگرد محور برای دوره متوسطه به شرح زیر توصیف می شود.
۱) اهداف
در گذشته در جوامعی که برنامه ریزی آموزشی و درسی به صورت متمرکز صورت می گرفت معمولا تعداد معدودی از مسئولان در سطح وزارت آموزش و پرورش بیشتر به خاطر سیستمی که داشته و یا تالیف و گاهی تجربیات تدریس در زمینه درس بخصوصی در تعیین هدف های برنامه های آموزشی و درسی، تمام مدارس جامعه شرکت می کردند (پروند، 1380).
امروزه گسترش دامنه ادراک از مفهوم یک برنامه درسی و مفاهیم پیچیده از فرایندهای برنامه ریزی درسی ادامه دارد. از طرف دیگر با تحولات و تغییرات شگرفی که در ماهیت و ساختار حکومت ها، اوضاع، نیازها، مشاغل و مسائل بیشتر جوامع امروزی بوجود آمده است دیگر تعیین هدف های آموزشی و درسی چه در نظام متمرکز و چه در نظام غیر متمرکز به این صورت نه متناسب است نه قابل قبول و نه ارزشمند. در برنامه ریزی درسی شاگرد محوری، تعیین هدف های برنامه های آموزشی و درسی به عوامل مختلف چون نیازهای فرد، نیازهای جامعه، منابع امکانات، مسائل و مشکلات جامعه مورد نظر است و تصمیم های لازم را بر مبنای مطالعات و تحقیق های دقیق و معتبر بروی منابعی مانند: ماهیت فرد، نیازهای جامعه، ماهیت دانش، ماهیت یادگیری و غیره اتخاذ می شود. امروزه این نظریه که یک معلم یا یک مدیر مدرسه یا تنی چند از مسئولان وزارت آموزش و پرورش با کمک مولفان و ناشران کتاب های درسی می توانند درباره هدف های آموزشی و درسی برنامه تدریس در یک کلاس یا برنامه آموزشی یک مدرسه یا تمام مدارس یک جامعه تصمیم های لازم را اتخاذ نمایند منسوخ و باطل شده است (پروند، 1380).
۲) محتوا
بعد دوم در بررسی برنامه درسی شاگرد محوری، محتواست که از دو جهت، یعنی انتخاب محتوا و سازماندهی محتوا مورد بحث قرار می گیرد . انتخاب محتوا یکی از ملاحظات اساسی در برنامه درسی است . آنچه معمولاً گروههای آموزشی باید انجام دهند، مشخص کردن انواع حوزه های محتوایی در زمینه های خاص است . از طریق محتوا، دانش آموز می تواند به اهداف برنامه درسی نایل شود . انتخاب محتوا براساس دو معیار اصلی انجام می شود : ارتباط بین محتوا و هدف و این که آیا محتوا برای دانش آموزانی که برنامه درسی برایشان طراحی شده ، معنی دار است یا خیر؟ (آیزنر ۱۹۹۴).
سازماندهی محتوا، جهت دوم در بعد محتوا را تشکیل می دهد . آیزنر سازماندهی محتوا را وظیفه ای تخصصی تلقی می کند و بر این باور است که متخصصان برنامه درسی این فعالیت را به عهده دارند .
۳) روش های ارائه و پاسخ
منظور از روش های ارائه و پاسخ ، شیوه های گوناگونی است که در فرایند یاددهی- یادگیری معلم و دانش آموزان از آنها استفاده می کنند .
به باورآیزنر ، روش های ارائه و پاسخ یکی از ابعاد اساسی برنامه درسی را تشکیل می دهد. به نظر او باید به این نکته توجه شود که دانش آموزان از راههای گوناگونی یاد می گیرند . همچنین ، باید به دانش آموزان فرصت داده شود تا آموخته های خود را از راههای متفاوتی ارائه دهند .
۴) فرصت های یادگیری
فرصت های یادگیری موقعیت هایی هستند که در آنها، اهداف و محتوای آموزشی تهیه شده ، به اعمال و کارهایی تبدیل می شوند که در اثر آنها ، دانش آموزان می توانند به هدفهای تربیتی نایل شوند (آیزنر ۱۹۹۴). از این رو ، در برنامه درسی شاگرد محوری، فرصتهای یادگیری جایگاه ویژه ای دارند . بعلاوه انتظار می رود با استعانت از تخصص و تجربه برنامه ریزان درسی، اعمال و کارهای تربیتی به گونه ای برنامه ریزی شود و مواد مناسب آن انتخاب گردد تا معلمان و دانش آموزان به پی آمدهای تربیتی مورد نظر نایل آیند ( سیموفسکی، ۲۰۰۴).
۵) ارزشیابی
فرآیند ارزشیابی به منظور تعیین نحوه عملکرد برنامه و تعیین کارآمدی و یا ناکارآمدی آن و کشف دلایل احتمالی است . ارزشیابی عملکرد دانش آموزان در فرآیند برنامه و تعیین آنچه دانش آموزان یاد گرفته یا تجربه کرده اند نیز ، بخشی از ارزشیابی برنامه درسی را تشکیل می دهد.
نقش برنامه درسی شاگرد محوری در تمرکز زدایی
با توجه به توصیف ابعاد برنامه درسی شاگرد محوری، ممکن است تصور شود امکان تحقق برنامه درسی شاگرد محوری، فقط در نظام آموزش و پرورش غیر متمرکز میسر است. اگرچه امکان تحقق بیشتر این نوع برنامه درسی در نظام آموزش و پرورش غیرمتمرکز را نمی توان انکار کرد، به دلیل انعطاف پذیری برنامه درسی شاگرد محوری، بخشی از این نوع برنامه درسی در نظام آموزش و پرورش متمرکز نیز قابل تحقق است . به عبارت دیگر ، در نظام های آموزشی متمرکز نظیر نظام آموزش و پرورش ایران ، که گرایش به تمرکززدایی احساس می شود ، بهره گیری از برنامه درسی شاگرد محوری، زمینه ای را برای تسریع این فرآیند فراهم می آورد ( جعفری کلاته، ۱۳۸۶).
وضعیت کشور ایران
مطالعات انجام شده و شواهد موجود از نظام برنامه های درسی دوره های آموزش عمومی و متوسطه ایران حاکی از متمرکز بودن نظام طراحی و تولید برنامه های درسی و یکسان بودن برنامه های درسی برای تمام دانش آموزان است (سلسبیلی، 1382). این نوع برنامه های درسی اصولا بسیار به کتاب درسی واحد متکی بوده و محتوا محورند و به تفاوتهای فردی و شناختی دانش آموزان در کلاس درس، تفاوت های اقلیمی، اجتماعی، منطقه ای و محیط آموزشی و از مدرسه ای به مدرسه دیگر چندان توجهی نمی شود و برنامه های درسی و محتوای آنها حالتی ابلاغی، رسمی، همگانی و تجویزی دارند. در این نوع برنامه ها، شاگرد محوری مورد توجه نیست. فضای مدارس ایران درباره شاگردمحوری به این ترتیب است که شاگردان حق انتقاد هم ندارند. معلم يک مرشد است. دانش آموز از قدرت ناچیزی برخوردار است.
ويژگي هاي اساسي برنامه ریزی درسی شاگرد محور:
1- اهداف توسط دانش آموزان انتخاب مي شود و با همكاري معلم، برنامه مقطوع و از پيش تعيين شده نيست.
2- محتوا نيز بدين صورت تعيين مي شود.
3- به جاي كتاب انواع فراواني از منابع و مواد آموزشي مورد نياز است تا به دانش آموز فرصت تفحص و تنظيم برنامه خود را بدهد.
4- فعاليتهاي يادگيري نيز توسط فراگيران و يا با مشورت آنان انتخاب مي شود و آن گروه از فعاليتهايي انتخاب مي شوند كه فراگيران را بسيار به فعاليت وا دارند.
5- معلم شريك دانش آموز و تسهيل كنندة يادگيري است.
6- گروه بندي داراي انعطاف است و گروههاي مختلف بر اساس نيازها و علايق تشكيل مي شود ، كوتاه مدت طبيعي و درون زا نيز مي باشد.
7- زمان انعطاف پذير است، ثابت نيست و محدود به وقت كلاسي نيست .
8- فضاي آموزشي محدود به كلاس نيست و شامل فضاها و امكانات ديگر در محدودة مدرسه و جامعه مي شود .
معايب برنامه ریزی درسی شاگرد محور
1- احتمالا به اهداف اجتماعي و ميراث فرهنگي نوع بشر بي توجهي مي شود.
2- فعاليتهاي يادگيري نظام يافته، و مطابق روال منطقي پيشرفت، حاصل نمي شوند .
وضعیت کشور آمریکا
«موضوع مشارکت هر چه بیشتر مردم جامعه در تصمیم هایی که درباره هدف های آموزشی و درسی مدارس جامعه گرفته می شود در بسیاری از جوامع پیشرفته غربی از جمله جامعه آمریکا رونق گرفته است. به خصوص چند سالی است که مدارس آمریکا از طرف مردم و دولت مورد انتقاد های شدید و حساب رسی های دقیق قرار گرفته اند و مطالب زیادی درباره (عدم تناسب) و (غیر قابل حسابرسی بودن) مدارس در محافل علمی به خصوص در میان مسئولان، برنامه ریزان و مجریان برنامه های آموزشی و درسی عنوان شده و می شود»(پروند، 1380). امروزه می توان گفت که موضوع شرکت دادن مردم در امور مربوط به طراحی و اجرای برنامه های آموزش و درسی به طور اعم و تعیین هدف های آموزشی به طور اخص در آمریکا و بسیاری از کشور های دیگر کاملا پذیرفته شده است. حتی بعضی از مربیان معروف تعلیم و تربیت آمریکا اعتقاد دارند که شرکت والدین و سایر افراد جامعه در تصمیم گیری ها که با سرنوشت آینده کودکان آنها و با کیفیت آموزش و پرورشی که مدارس جامعه برای فرزندان آنها فراهم می کنند ارتباط دارد از حقوق قطعی آنهاست. این وظیفه مهم معلمان و مسئولان است که آنها را راهنمایی کنند و در غیر این صورت قسمت اعظم افراد جامعه از کم و کیف آموزش و پرورشی که به فرزندان آنها داده می شود بی خبر می مانند. البته شرکت دادن مردم در تصمیم گیری های مربوط به برنامه های آموزشی و درسی و تعیین هدف ها، حتی در جوامعه که برنامه ریزی آموزشی و درسی آنها تحت نظام غیر متمرکز است خالی از اشکال نیست، با وجود این، در بیشتر اینگونه جوامع از جمله جامعه آمریکا منافع حاصله از مشارکت دادن مردم را در برنامه ریزی های آموزشی و درسی بر مسائل و مشکلات ناشی از آن ترجیح می دهند. یکی از مسائل عمده اختلاف سطحی است که بین افراد متخصص و حرفه ای و مردم عادی جامعه وجود دارد. این اختلاف سطح گاهی بحث ها و اختلاف نظر های زیادی را سبب می شود ولی این مساله باز هم در مقابل پیشنهادها و راهنمایی های سودمندی که به خصوص در زمینه عدم تطابق فعالیت های مدارس با نیارهای جوامع امروزی از طرف مردم ارائه می شود ناچیز است. چون امر استخراج هدف های آموزشی و درسی یکی از مهمترین و حساس ترین مراحل انتخاب و بیان هدف ها در برنامه ریزی آموزشی و درسی است؛ برای انجام این کار خطیر در بیشتر کشورهای جهان مرسوم است که کمیته ای مرکب از برنامه ریزان آموزشی و درسی، دانشمندان، متخصصان، مدرسان علوم مختلف و برخی از صاحبنظران، مولفان و مجریان برنامه های آموزشی و درسی تشکیل می گردد. در این نوع کمیته ها که بنام کمیته انتخاب هدف ها و خط مشی های تربیتی معرفو اند، معمولا تنی چند از فلاسفه و مربیان معروف معاصر و مدرسان علوم بنیادی اعم از نظری، فنی و حرفه ای نیز شرکت می نمایند. در بعضی از کشورهای پیشرفته جهان از حمله در کشور آمریکا؛ اخیرا نمایندگان قاطبه مردم جامعه مورد نظر، نمایندگان شاگردان و دانشجویان نمایندگان معلمان مدیران و مجریان را نیز برای همکاری و تبادل نظر در این کمیته ها شرکت می دهند. کار وظیفه اصلی اعضای این کمیته ها؛ در درجه اول اقدام به مطالعات، بررسی ها و تحقیقات دامنه داری در زمینه منابع ذیل به منظور جمع آوری اطلاعات، آمار و حقایق مورد احتیاج برای انجام صحیح و دقیق تصمیم گیری هاست.
نتیجه گیری
از آنجايي كه همه افراد با توجه به تصميمات خود زندگي مي كنند، بايد بتوانند نقش موثري در فرآيند تصميم سازي براي خود داشته باشند. بنابراين شايسته است والدين، دانش آموزان و اداره كنندگان راجع به تعليم، مشاركت كامل داشته باشند، اما به صراحت بايد اذعان داشت كه آنچه عموما در مدارس ما اتفاق مي افتد هدايت و اقتدار كامل از سوي صاحبنظران تعليم و تربيت است، وجود چنين اقتداري مي تواند نيروي كاوشگر و خلاقانه را در دانش آموزان و نيز معلمين تا اندازه زيادي از بين ببرد. اما به عوض مي توان از طريق گسترش تعهد، آگاهي و انتخابهاي انعطاف پذير در تمامي سطوح اعم از دانش آموزان، والدين و معلمان بر اتخاذ تصميمات مشترك از سوي آنان نائل آمد و باعث رشد و تعالي فكر و انديشه در آنان شد. نظرات مختلفی درباره مشارکت و گروه های دست اندرکار برنامه ریزی درسی ارائه شد. به نظر نگارنده طیفی را در مشارکت شاگردان می توان تشخیص داد، در یک سمت، شاگردان نقش رهبری را در نمایش طرح ریزی فرصت های یادگیری به عهده دارند و در سمت دیگر طیف، شاگردان الزاما نقش رهبر را ندارند و مشارکت کننده تلقی می شوند.
منابع
پارسا، عبدالله، سنجش میزان مطلوبیت تحقق اهداف آموزش متوسطه در استان خوزستان، فصلنامه مطالعات برنامه درسی، سال سوم، شماره 11، 1387.
پروند، محمد حسن، مقدمات برنامه ریزی آموزشی و درسی، نشر شیوه، تهران، 1380.
جاویدی کلاته جعفرآبادی، طاهره، الگوی برنامه درسی مذاکره ای، رهیافتی نو برای تمرکز زدایی از آموزش متوسطه، فصلنامه مطالعات برنامه درسی، سال اول، شماره 4، 1386.
گویا، زهرا، قدکساز خسروشاهی، لیلا، تبیین جدیدی برای تمرکز و عدم تمرکز در ایران، فصلنامه مطالعات برنامه درسی، سال اول، شماره 4، 1386.
رفیع پورگتابی، ابوالفضل، گویا، زهرا، برنامة درسي مدرسه محور در ايران : افسانه يا واقعيت؟!، همايش تمركز و عدم تمركز در فرايند برنامه ريزي درسي، 1384.
سیلور، الکساندر و لوئیس، ترجمه خوی نژاد، برنامه ریزی درسی برای تدریس و یادگیری بهتر، انتشارات آستان قدس رضوی و سمت، 1380.
صفرزاده، مریم، زارع، پریسا، سیدی، بتول، اجراي طرح نظامهاي سه گانه برنامه ريزي درسي در ايران، همايش تمركز و عدم تمركز در فرايند برنامه ريزي درسي، 1384.
مهرمحمدی، محمود، برنامه ریزی درسی نظرگاه ها رویکردها و چشم اندازها، انتشارات آگاه، تهران، 1381.
مهرمحمدی، محمود، مديريت هم زمان مدارج تمركز زدايي در نظام برنامه ريزي درسي، همايش تمركز و عدم تمركز در فرايند برنامه ريزي درسي، 1384.
یادداشت های کلاس درس برنامه ریزی درسی دوره متوسطه، مقطع دکتری، نیم سال اول سال تحصیلی 1389، دانشگاه تربیت مدرس، استاد: دکتر نعمت الله موسی پور.