جوزف شواب
ژوزف شواب : طرفدار خود آموزي در تدريس و تربيت معلم؟ يك ديدگاه شخصي
جری کرایگ 2008
مطلبی راجع به شواب که با او بیشتر آشنا شوید
مترجمان:
محسن شیرازی زاده
رضا میرعرب رضی
خلاصه
به نظر می رسد قلمرو خود آموزی تدریس و فعالیت های تربیت معلم، مثل تعدادی از حوزه های دیگر پژوهش، بهای کافی به نظریات جوزف شواب نداده است. درحالیکه شواب با ایده هایش در سال 1970 با مقالات عملی، قلمرو برنامه درسی و تدریس را متحول ساخته است. در این مقاله من به دنبال شناخت کمک های شواب هستم و به نیابت، شواب را به عنوان پروفسوری که نه تنها مسیر دانشمندانه خود آموزی را پیموده بلکه به نظر می رسد با ساختن تدریس شخصی اش به عنوان هدف پژوهش، شکلی از خودآموزی را انجام داده است، معرفی می کنم. به عقیده من شواب به طور عملی و نظریه ای حرکت درخشانی را برای خودآموزی تدریس و فعالیتهای تربیت معلم بسیار قبل از اینکه این خط فکری مشروعیت یابد به وجود آورده است. تفکر شواب برای من و دیگران، طرحی را فراهم ساخته که می تواند به تجدید حیات قلمرو تدریس و تربیت معلم بیانجامد.
مقدمه
در اين مطاله مي كوشم تا بيان كنم كه خود آموزي در تدريس و تربيت معلم بهاي كافي به ژوزف شواب و عقائد او در رابطه با عملي نداده است.براي چنين كاري مسيري كه شواب را شناختم و به او علاقه مند شدم را توضيح مي دهم.با نشان دادن برخي از عناصر مهم پژوهش هاي وي و افكار او و همچنين روايت هايي كه دانشجويانش در مصاحبه با من از او نقل كردند، تصويري عمومي كه در تدريس و تحقيقاتم تاثير گذار بوده است را نشان خواهم داد.هم چنين به بررسي امكان تجديد در رشته ي تدريس و تربيت معلم از طريق تامل بر داستان شواب خواهم پرداخت.
2- بنياد هاي پژوهش
هدف من در نگارش اين مقاله از زماني شروع شد كه من و ويكي راس اقدام به تاليف فصلي راجع به رشد معلم در دائرة المعارف آموزش و برنامه ي درسي كرديم.در آنجا ما به تكميل لكندينين و كانلي كه در دائرةالمعارف قبلي چاپ شده بود پرداختيم.در اين اثر ما اين گونه استدلال كرديم كه اگر معلمين، آنگونه لكندينين و كانلي می گویند، به عنوان سازندگان برنامه ي درسي هستند، آنگاه رشد معلمین در واقع پرداختن به توانا کردن معلمین به عنوان سازندگان برنامه درسی است.
در اين راستا ما به دفعات به آثار شواب ارجاع داديم و به اين ترتيب خود آموزي را در تدريس و تربيت معلم رويكرد اصلي براي رشد معلم بر شمرديم.آن چه كه به طور خاصي عجيب به نظر مي رسد اين بود كه بر خلاف رويكرد هاي ديگر ارتباط بين شواب و خود آموزي به اندازه اي كه توقع مي رفت قوي نبود.
همان طور كه من و راس مشغول به نگارش بخش ادبيات اثر خويش بوديم مقاله اي تحت عنوان خود آموزي: پنجمين نقطه ي مشترك به چاپ رسيد.در اين مقاله كلارك و اريكسون (2004) ادعا كردند كه بحث خود آموزي به عنوان يكي از ميراث علمي در شناخت روش تدريس مورد فراموشي گروهي قرار گرفته است.
از نظراين نويسندگان، اثر معروف شواب يعني عملي، تاثير به سزايي در اين رشته داشته است.آن ها معتقد بودند كه براي جبران كمبود در ادبيات نظريه پردازي، شواب و بالاخص عقيده ي او بر اين كه هر موقعيت مي تواند بر اساس 4 نقطه مشترك (معلم، دانش آموز، ماده ي درسي و موقعيت) به وجود آید، يك نقطه ي مشترك را نيز كه همان خود آموزي است به ذهن متبادر مي كند.در همين حين من و راس شروع به مطالعه ي يكي از آموزش هاي روايي مايكل كانلي كرديم.ما كوشيديم تا مفهوم راه رفتن در كنار درخت برنامه ي درسي را براي مطالعه ي نقاط مشترك برنامه ي درسي از نظرشواب به كار بگيريم.از نظر كانلي راه رفتن در كنار درخت برنامه ي درسي، ديد معلمين را ژرف تر مي كند.كانلي در زمان راهنماي پايان نامه ي راس، به او اصرارداشته است كه رساله ي خود را تنها از يك بعد انجام ندهد، بلكه از طريق چهار نقطه ي مشترك شواب به درخت برنامه ي درسي بنگرد.او چنين مي گويد: تو به درخت ها از غرب نگاه مي كني، هنگامي كه از جنوب نگاه كني يك چيز مي بيني و هنگامي كه از شمال نگاه كني چيز ديگري مي بيني.گويي در آن سو خزه روئيده است.تفاوت هاي جزئي ولي بسيار مهمي وجود دارد و اگر به اين درس از نگاه متخصص بنگري يك چيز مي بيني و اگر از نگاه آموزگار چيز ديگر و از نگاه دانش آموز و موقعيت نيز چيز ديگر.دور تا دور درخت قدم بزن.روش تدريس كانلي كه هم سو با تعريف وي از دانش عملي معلم مي باشد در نهايت راس را آگاه كرد و باعث شد كه او ديدگاه جامع تر و چند لايه تري را به برنامه ي درسي پيدا كند.همان گونه كه بيان شد من و راس 4 نقطه ي مشترك شواب را با نظريه ي استعماري درخت برنامه ريزي درسي كانلي مطابقت داديم.از آنجا كه تمركز ما بر رشد معلم به طور عام بود ما كساني كه با معلمين كار مي كنند را در نقش معلم قرار داديم و معلمان را در نقش دانش آموز.هم چنين ماده ي درسي در معناي عام تر و در بر گيرنده ي محتوا و روند تربيت معلم و موقعيت نيز شامل سیاست هاي ملي، استاني و محلي بود.در تصوير اصلي و ابتدايي، نقاط مشترك شواب بيان مي كند كه هيچ تصويري بدون مد نظر قرار دادن نظر معلم كافي و معتبر نيست.بدين ترتيب در بازآفريني ما از ديدگاه شواب هيچ تصويري بدون در نظر گرفتن مربي معلمين، كار آمد نيست.بدين ترتيب هر چند كلارك و اريكسون بر يك نقطه مشترك پنجمي تمركز كردند من و راس توجه خاصي به اين موضوع كه نظرات شواب نكات بسياري راجع به ارتباط بين رشد معلم و مطالعات برنامه ي درسي دارد، معطوف كرديم.علاوه بر اين كلارك و اريكسون، نظريه ي عملي شواب را يكي از عناصر اصلي در پايه هاي فكري خود آموزي بر شمردند و من و راس نيز خود آموزي را به عنوان يكي از مسائل اصلي در رشد معلم تلقي كرديم.در هر حال من در اثر مطالعه ي آثار شواب و صحبت با دانشجويانش به اين نتيجه رسيدم كه نكته ي مهم و قابل توجه ديگري نيز بايستي مد نظر باشد و آن اين است كه به نظر مي رسد كه شواب به كاوش و پژوهش در تدريس خويش مي پرداخته است كه اين كاوشگري بعضا تنها و گاهی همراه با همكاران و دانشجويانش بوده است.بنابراين شواب يك ‘’دانش آموز تدريس’’ بوده است پيش از اين كه خود آموزي به عنوان يك موضوع حائز اهميت تحقيقاتي مطرح شود.پيش از آن كه به ادامه ي توضيح اين خط فكري بپردازم بايستي بگويم كه من خودآموزي را يك ژانر تحقيقاتي به حساب مي آورم و پژوهش روايي را به عنوان روش تحقيق خود بر مي گزينم.
3- خود آموزي به عنوان يك ژانر تحقيقاتي
خود آموزي شامل مطالعه ي خويش، رفتار و ايده هاي خويش و هم چنين غير خويش است.خود آموزي در واقع نگاهي حسب حالانه، تاريخي، فرهنگي، سياسي و هم چنين متفكرانه به متون خوانده شده، تجربيات حس شده، انسان هاي شناخته شده و ايده هاي برسي شده مي اندازد و مي كوشد كه ارتباط اين موضوعات را با تدريس و تربيت معلم مد نظر قرار دهد.كساني كه به خود آموزي مشغول مي شوند علاوه بر ارتقاي سطح تدريس، مي كوشند تا به بيان يا نفي برداشت ها، آموختن ديدگاه هاي ديگر، آزمون و قضاوت كردن راجع به اعمال آموزشي با هدف ايجاد و حفظ تشكل هاي تربيت معلم نيز بپردازند.اين موضوع به نوبه ي خود به ايجاد پايگاه دانش تدريس، مي انجامد هر چند كه محتوا و هدف اين پايگاه دانش مورد بحث و جدل است.
اكنون خود آموزي با رويكردهایي چون تجربه گرايانه، فلسفي، روش شناسانه از ديدگاه ماده ي درسي مورد برسي قرار گرفته است.تحقيقات خود آموزي كه اغلب ماهيتي كيفي دارند با روش هاي زير انجام می شوند.تدريس متفكرانه، تحقيق معلم و پژوهش روايي.
4- پژوهش روايي به عنوان يك روش تحقيق
كاوش روايي به عنوان يك فرم سيال پژوهش، ساختاري غير خطي دارد كه به پيچيده شدن فهم و توضيح آن مي انجامد (لكندينينگ و ديگران 2006).اين روش كه توسط لكندينينگ و كانلي (2000) مطرح شده است يك روش تجربه ي انساني است كه در آن روايت هم نقش روش، هم نقش فرم را دارد(كانلي و لكند ينينگ 1990).اين روش كه تاريخچه ي فكري طولاني در رشته هاي مختلفي چون مردم شناسي، جغرافي، تاريخ، فلسفه، الهيات و مطالعات زنان دارد مرا وا مي دارد تا راجع به شناختم از شواب به عنوان يك پيشرو در مطالعات خود آموزي، تفكري، روايي و حكايتي داشته باشم.به طور خاص من از واژگان شواب استفاده كرده و آن ها را با مباحث ديگر مي آميزم تا بحث خود را مبني بر اين كه شواب يك پژوهشگر در روش تدريس شخصي خود بود را مطرح كنم.اين موضوع خود روش تدريس و تحقيق مرا به عنوان استاد رشته اي كه مرتبط با تدريس و برنامه ي درسي است تحت تاثير قرار مي دهد.اين موضوع همچنين كمك مي كند تا من تصور صحيح از اين كه چگونه آثار شواب به ايجاد يك رنسانس در رشته هاي مرتبط با تدريس و تربيت معلم منجر شد را پيدا كنم.براي ايجاد ارتباط با روش تدريس و تحقيق شواب من از طريق كاوش روايي در جهات مختلف زمان و تجربه، سير مي كنم.به طور خاص من از سه روش بررسي در اين مطالعه استفاده ميكنم.1-كندو كاو 2- گسترش 3- قصه گويي يا حكايت پردازي و باز پردازي حكايت.من از روش گسترش به عنوان یک روش جزئي نگر در راستاي ابعاد يك زمينه تحقيق استفاده مي كنم.بدين معنا كه بدين وسيله به معرفي شواب به عنوان يك دانشمند، معلم علوم، مدرس و نظريه پرداز برنامه درسي مي پردازم.روش گسترش به من كمك كند تا تصوير صحيحي را از افق هاي زماني و اجتماعي كه زير بناي موضوع اين مقاله است ايجاد كنم.اين روش به روشن تر شدن مسائل موقعيتي كه در سال هاي اوليه ي مطرح شدن نظرات شواب وجود داشت مي انجامد.علاوه بر اين روش گسترش شامل حوادث جزئي و كلي زندگي شغلي شواب مانند حضور او در نهضت ساختار رشته ها و جوايز تحصيلي كه دريافت كرده مي شود.روش جزئي نگرانه ي دوم يعني كند و كاو شامل بخشي است كه من توضيح اين كه چگونه و تا چه ميزان با شواب آشنا شدم است.در اينجا نشان خواهم داد كه چگونه عناصر مختلفي از تحقيقات شواب را به هم مرتبط كرده تا فهمي شخصي و كامل را از شواب به دست آورم.در روش سوم يعني حكايت پردازي و بازپردازي حكايت نيز به تحولاتي كه در مسير شناختن شواب در من ايجاد شده است خواهم پرداخت.از نظر من روش باز پردازي حكايت اين اجازه را به ما مي دهد كه به صورت غير نظام مند و عمل گرايانه به ايجاد ارتباطات و هم بستگي در دوره هاي مختلف بپردازيم در همين بخش است كه من به اين موضوع مي پردازم كه شواب پيش از آن كه خود آموزي بطور رسمي مورد عنايت محققين قرار گيرد جدٲ به آن توجه داشت.
5-ژوزف شواب يكي از دانشمندان معروفي بود كه به يكي از نظريه پردازان اصلي مطالعات برنامه درسي در قرن بيستم تبديل شد.در كتاب پالمر (2001)كه در آن به تجليل از 50 متفكر تاثير گذار مدرن پرداخته شده است نام شواب نيز به چشم مي خورد.همچنين يكي از 5 چهره اصلي و تاثير گذار در مطالعات برنامه درسي مي باشد.شواب كه داراي مدرك ادبيات انگليسي و حيوان شناسي بود و پايان نامه خود را در رابطه با ژنتيك انجام داد فهم بسيار خوب و جامعي از اشكال علمي و هنري حقيقت داشت.در واقع او معتقد بود كه دانشمندان به اثبات حقايق نمي پردازند بلكه داستانهايي محتمل را نقل مي كنند تا اينكه اكتشافات جديدي صورت مي گيرد و داستان آنها نيز تغيير مي كند.او همچنين به شدت مخالف با گفتمان نتيجه گيري قطعي بود چيزي كه به شدت در ادبيات علم رايج است و اشتباه جاي خود را در ادبيات تعليم و تربيت نيز باز كرده است.از نظر شواب (1978/1961) محتواي دروس بايستي مملو از مثالهاي از عدم اطمينان، تفاوتهاي برداشت و مسائل اساسي رشته تحصيل باشد.از نظر شواب بايستي تاكيد زيادي بر نظريات غير قطعي داشت و نه تاكيد بر حقايق مسلم، به عبارت ديگر بايستي بر برداشت های مختلف از حقايق تاكيد كنيم.آنچه كه كمتر راجب شواب معروف است تعهد جدي وي به روش تدريس شخصي خود و حمايت بي دريغ او از اين موضوع كه آموزگاران بايستي بر روش تدريس خود نتايج و پيامدهاي آن تعمق كنند.(1959/1978) شواب در همه مسائل، از موضوعات مرتبط با برنامه درسي گرفته تا آزمون سازي و حتي سياست هاي كلي آموزشي اختيار كامل را به معلمين ميدهد زيرا اعتقاد دارد كه هيچ برداشتي بدون حضور فعال آنها " به عنوان سر چشمه هاي تصميم گيري آموزشی" برداشت صحيحي نخواهد بود. به عنوان مثال، شواب در سال 1950 در يكي از گردهمايي ها وارد يك بحث داغ با يك استاد شد. آن استاد بيان مي كرد كه گردهمايي معلمان چيزي شبيه مجموعه اي از ناداني است، بر خلاف اين عقيده شواب جداً و سريعا از اينكه معلمين در هم انديشي ها نكات بسياري را مي آموزند سخن گفت.از نظر شواب،تاملات و انديشه هاي معلمين به مجموعه اي از تجربه هاي متفاوت و ديدگاه مي انجامد (شواب 1969 ص 30).از نظر او تنها راه رشد عملي تدريس، نگاه كردن به معلم به عنوان ماموران تعليم وتربيت و نه ماموران ماده درسي است.
يك معلم زماني يك معلم خوب است كه كلاس درس را موقعيت و وسيله اي براي انديشيدن و تعمق در تعليم و تربيت به حساب بياورد و كلاس را لابلا تواري بداند براي پياده كردن تفكراتش در عمل و آزمودن آن تفكرات، اعمال و نتايج اعمال بر اساس معيارهاي متفاوت.
شواب كه دو بار موفق به كسب نشان برتر تدريس از دانشگاه شيكاگو شده بود، نمي خواست كه دانش آموزان تنها درگيرساختن معنا باشند بلكه می خواست در پژوهش هاي سازنده شركت كنند. چنين پژوهش ها و كندو كاوهايی با سولات فكري آغاز شده و با سوالات درخواستي ادامه مي يابد. شواب از كساني بود كه همراه با دانشجويان و همكارانش بر روي روش تدريس خود تفكر وتامل مي كرد علاوه بر اين او از اولين اساتيدي بود كه به معرفي روش هاي بحث در مقطع كارشناسي در دانشگاه پرداخت.شواب همچنين از اولين متفكريني بود كه روش تدريس خود را موضوع تفكر، تامل و مطالعه به حساب مي آورد.
همانطور كه كلاندینين و كانلي (1992) بيان مي كنند،شواب،همچون جكسون،در بيان عقيده هاي خود بيشتر به روش تدريس خود تاكيد و استناد مي كند تا پژوهش هايي كه توسط ديگران انجام مي شود.بدين ترتيب شواب در مقابل "انحراف از رشته " مقاومت نشان مي دهد، آن چيزی كه شواب يكي از نشانه هاي مرگ رشته به حساب مي آورد.
6- كندو كاو : ماجراي شناخت من از شواب به عنوان يك پيشرو در خود آموزي
هنگامي كه در دهه 70 آماده تدريس شده بودم، دروسی كه ابتدا تدريس مي كردم منحصر به مباحث" تجربه و تعليم و تربيت" دیویی بود.با عنايت به اينكه شواب نيز خود يكي از پيروان قابل توجه دیویی به حساب مي آيد، تدريس مباحث دیویی براي من نقطه شروعي براي آشنايي با شواب شد بعد ها كه وارد دوره ارشد شدم به طور رسمي با مقالات "عملي "شواب آشنا شدم و شروع به بحث و برسي آنها كردم . نکته متناقض نما اين است كه اين مقالات را در بستري تئوريك و با نگاهي صرفٲ نظري مي خواندم.
در دوره دكترا و فوق دكترا كه تحت راهنمايي كلاندينين و كانلي كار مي كردم ملزم شدم تا ارتباطي را بين ادبيات در حال رشد و فهم و استنباط شخصي خودم از تربيت معلم برقرار كنم.برخي از ايده هاي روايي مثل قدم زدن در كنار درخت برنامه درسي كه قبلا به آن پرداختم به من كمك كرد تا بتوانم فاصله بين تئوري و عمل را كم كنم.در همين دوره كم كم با زندگي شخصي و بعد انساني شواب نيز بيشتر آشنا شدم چرا كه شواب مشاوره پايان نامه كانلي بوده و همچنين به كانلي و كلاندينين راجع به مفهوم دانش عملي شخصي معلم و روش روایي تحقيق باز خوردهاي زيادي داده بود.در همين دوران شواب مقاله عملي 4 خود را منتشر كرد كه توسط برخي از شاگردان (مثل آیزنر،شلمن و فاكس )پاسخ داده شد.
پس از آن من شغل خود را در تدريس آغاز كردم در حالي كه تحقيق روايي را كه در طول مسير آموخته بودم با خود داشتم.با موقعيت هاي مختلفي و با ماجراهايي روبرو شدم كه مرا تشويق مي كرد تا راجع به رشته برنامه درسي و تدريس بيشتر بدانم. مثلا يكي از بحث كنندگان راجع به مقاله Division K مرا يك "دانشگاهي خونسرد" ناميد. اين عبارت را مي فهميدم ولي اين كه چرا مرا اينگونه مي خواند برايم عجيب بود.در موقعيت هاي ديگري بارها " پيرو شواب " خوانده شدم كه اين موضوع مرا به تفحص بيشتر تشويق مي كرد هنگامي كه از من خواسته شد تا دانشنامه برنامه درسي و آموزشي را بنويسم مقالات بسيار زيادي را بررسي كردم. در سال 2005 تمام مقالات شواب را خواندم و با دقت به فايل هاي صوتي تدريس هاي او در دانشگاه ميشيگان گوش دادم.در اين زمان سؤالات زيادي راجع به شواب از كانلي، وست بري، ريد، و خيلي هاي ديگر پرسيدم.
من همچنين با تام روبي يكي از شاگردان دكتري شواب آشنا شدم كه او نيز مرا به پيتر پریرا، يكي ديگر از دانش آموختگان دانشگاه شيكاگو و با بيل نيتر آشنا كرد.آشنايي با اين افراد نيز مرا با جنبه هاي ارزشمند ديگري از زندگي آشوب آشنا كرد.من همچنين موفق به انجام مصاحبه با باب فلودن كه زماني كه جلسات تدريس صوتي شواب ضبط مي شدند در آن جا حضور داشته و همچنين با شولمن و الندر كه شاگردان ليسانس و فوق ليسانس شواب بودند آشنا شدم.در همين زمان كتاب بلاك 2004 را نيز كه نظريات شواب را به عقايد فرهنگي يهودي ها مرتبط مي كند، خواندم.هر چند كه استرن 2005 و روبي 2005 همچين ارتباطي را رد مي كنند.در طول اين حوادث من با مفهوم مكنون " استنباط از حقايق " آشنا شدم. علي رغم آگاهيم از وجود خطرات محتمل به تلاش خود ادامه دادم.من شروع به خواندن دقيق و خط به خط آثار شواب كردم و هم چنين به بررسي عقايدي كه در جريان مقالاتش شكل مي دهد پرداختم.سوالاتي كه از فستبری پرسيدم مرا از ارتباط بين شواب و كاهن آگاه كرد. سوالاتم از آيزنز مرا راجع به حرف او كه گفته، شواب رشته را براي هميشه تغيير داد به فكر انداخت و سوالاتم از مايكل كانلي او را متحير ساخت كه چرا خود او تا كنون چنين سوالاتي را نپرسيده است. هر چند كه ابتدا فكر مي كردم كه شيفتگي من با آثار شواب پس از پايان نگارش فصل مربوط در دانشگاه تمام خواهد شد، اما اين گونه نشد.در واقع آن فصل مرا مجبور كرد كه راجع به پژوهش روايي، خود آموزي و تعليم و تربيت معلم، به گونه اي جديد فكر كنم.من دريافتم كه تحقيقات و تدريس شواب نه تنها پيش زمينه مفهوم دانش محتواي آموزشي شلمن و استفاده از روش های مطالعه موردی است و حتي پيش زمينه ي نظریات هنر آيزنز و مفهوم دانش عملي شخصي لكندينين و بستر ساز توسعه ي روش تحقيق روايي است است، بلكه چيزي فراتر از اين ها نيز مي باشد، و آن پايه اي بودن عقايد شواب براي شكل گيري مفهوم خود آموزي مي باشد. من تا كنون كوشيده ام كه شواهد همچين عقيده اي را بيان كنم.اكنون به بخش بعدي مي پردازم.
7- باز پردازي روايت، استنباط و فهم من از پژوهش شخصي شواب در تدريس و تحقيق خويش:
در تعليمات اوليه ي شواب او ويژگي هاي منحصر به فرد ذات انسان را به تصوير مي كشد. انسان از نظر او يك موجود زنده تغيير پذير است كه قادر به توليد و گسترش و خلق خويشتن است.اين توصيف از نظر من بسيار منطبق با ويژگي هاي منحصر به فرد ژانر تحقيقات خود آموزي است که قبلا به آن اشاره كردم. هم چنين وقتي من و راس یکی از فصل های پايان نامه را نوشتیم ما به بررسي استعارات يادگيري معلم از طريق تفاوت هایي كه شواب بين شكل هاي جاري و ثابت پژوهش بيان مي كند، پرداختيم. هرچند كه شواب نيز مانند دیويي معتقد به تعليم و تربيت به عنوان رشد مي باشد. شواب به صراحت بيان مي كند كه افراد محصول تعليم و تربيت خويش نيستند بلكه محصول انتخاب هاي خود هستند (1960-1978-ص 218) علاوه بر اين در آخر امر معلمان به طریق محبوب خود درس مي دهند (شواب 1954،1978،ص 124وص 125). در كار هاي اخير خويش، شواب (1971 B-A )مي افزايد كه پژوهشگران انعطاف پذير يعني كساني كه قادر به انطباق با موقعيت هاي پيچيده باشند شواب اعلام مي كند كه بحث واژگان، يك بحث ضروري در هر موضوع یا برنامه ي درسي است. در سمينار سال 1976 در میشیگان، شواب معناي مفهوم "واژگان "را براي دانش آموزان خود اين طور معرفي مي كند: ما به سخن ديگران گوش مي دهيم ولي حرف آن ها را به بيان خودمان ترجمه مي كنيم.اين بدين معني است كه ما واژگان آن ها را با استنباط خود از تجربيات منطبق مي كنيم تا اين كه بخواهيم كشف كنيم كه روش هاي محتمل ديگري براي برداشت از تجربه نيز وجود دارد كه مي تواند براي ما مفيد باشد شواب سپس بر فهم واژگان ديگران از نظر خودشان تاكيد مي كند و اصرار مي كند كه واژه را نبايد هم معناي كلمه دانست. در واقع شواب بر كاربرد واژگان،يعني آن چه كلمات انجام مي دهند تاكيد كرد. از نظر او واژگان نقش كنترل معنايي كه ما به حقايق مي دهيم دارند(ص3 ) او هم چنين مي افزايد كه واژگان معاني يك شخص را از معاني ديگران و ماده ي درسي را از ديگر ماده هاي درسي متمايز مي كند. لذا هنگامي كه افراد مي توانند واژگان مكنون را درك كنند مي توانند، موضوع را ياد گرفته و در حوزه ي " معقول " و نه درست عمل كنند.(ص23)سپس شواب كلمه اصول را با كلمه ي واژگان جايگزين مي كند تا اين كه اين موضوع را روشن كند كه پژوهش هاي عملي وي با هيچ يك از اين دو شروع نمي شود. بلكه همانند گونه هاي ديگر پژوهش منعطف با كسب و تحليل بررسي تجربه ي خام شروع مي شود. خوانند گان اكنون در مي يابند كه چگونه توضيحات شواب در مقالات و مباحث رو در رويش با اقدام او در به راه انداختن سمينار جنسيس در سال 1978 مرتبط است او اين سمينار را با اين جمله شروع كرد :
مي خواهم به شما بگويم كه دقيقا كجا خواهيم رفت و در اين راه چه قدم هايي بايد بر داشت و با چه سرعتي بايد رفت ولي قادر نيستم. زيرا اگر اين سمينار به طور مناسبي برنا مه ريزي شده باشد جايي كه ما خواهيم رفت جايي است كه شما هرگز تا كنون در آن نبوده ايد و كلماتي كه براي توصيف آن استفاده مي شود معنايي بيش از اين نخواهد داشت كه به كسي كه تا كنون حيوان نديده است توصيفي از سگ ارائه كنيم.
دو نكته اي كه من از فايل هاي صوتي شواب برداشت كردم، مي تواند در فهم رويكرد شواب به تدريس بسيار مفيد باشد.اول اين كه لي شلمن و تام روبي همراه با شواب تدريس كردند، تاييد كردند كه استاد سابق آن ها پيش از آموزش بارها برنامه ريزي مي كرد.به ميزاني كه او مي توانست پيش بيني كند كه كدام يك از حضار يا دانشجويان به كدام يك از مو ضوعات روايي مطرح شده در طول بحث ايراد وارد خواهد كرد.نكته ي دوم اين كه شواب از دانشجويان خود توقع ميزان بالايی از فعاليت كلاسي را داشت.او مشاركت آنها را با تحريك كنجكاويشان راجع به مسائل بر مي انگيخت.لذا با عنايت به سه مورد زير به اهداف آموزشي خود دست مي يافت.1-توجه ويژه به اهداف درسي (توجه خاص به معاني و موقعيت هاي بيرون از رفتار ) 2- عدم بحث راجع به موثر بودن بلكه تمركز به پيچيدگي ها و نكات ريز 3- عدم توجه به مديريت فعاليت ها (بلكه تاكيد بر ماهيت روان امور )علاوه بر اين شواب بين فهم خود از پژوهش ( (enquiryو فهم خطي ديگران از پژوهش((anquiry تمايز قايل مي شد.بدين ترتيب او در پي جلوگيري از آن چه او آلودگي تعليم و تربيت بوسيله روان شناسي و از طريق دسته بندي و محاسبه ي رفتارهاي انساني به صورت هايي كه به جزئيات بي توجه است،بود او همچنين نسبت به اساتيد برنامه درسي كه در پي اعتبار بخشي به تدريس از طريق تسلط بر ماده اي درسي اند، منتقد بود. در يك دوره ي خاص در زمان اوج نهضت ساختار رشته ها شواب نظري روشنگرانه راجع به تربيت معلم داد كه منشا گرفته از عقايد شخصي تدريسي اش است او به جاي پنهان شدن در پشت مرزهاي رشته اي تعريف "رشته "را بدين گونه گسترش داد، عضو هيئت علمي در واقع دارنده و انتقال دهنده ي رشته ها در معناي كاملا متفاوتي است. او يك مرشد، هادي و الگوست. متحد با دانشجويان در مقابل غفلت و همراه با دانشجويان در ماجراهاي خردگرايي و تعقل است (شواب 1969-B-Aص 20)باز هم مكالمات واقعي شواب كه من به آن ها گوش دادم اصول اصلي تفكر خود تدريسي شواب را تاييد مي كرد و با عقايدي كه در مقالاتش بيان كرده بود هم سو بود.لذا عجيب نيست كه تمام دانشجويان شواب اذعان دارند كه همراه با او به تفكر وتامل پرداختند.هر چند شواب همراه حامي برداشت هاي شخصي بود هرگز به بي توجهي و غفلت اجازه ي ورود به طرز تفكرش را نمي داد
"نگاهي مجدد به بازپردازي روايت "
تا كنون در اين مقالات با استفاده از روش گسترش تلاش كرده ام تا گستره ي نقش شواب را نشان بدهم. از طريق روش كندوكاو روشن ساختم كه چگونه با آثار شواب آشنا شدم و با استفاده از روش باز پردازي حكايت سعي كردم ارتباطي بين مسائل حرفه اي او در تحصيلات تكميلي و رشد زير بناهاي خود آموزي و تربيت معلم ايجاد كنم.اكنون يك لايه ي ديگري از بازپردازي روايت را به اين تحليل و بررسي مي افزايم.از این رو به تمركز بر اين كه چگونه شناخت من از شواب در تدريس و تحقيقم تاثير گذار بوده و چگونه راه هاي مختلف را براي باز آفريني متفكرانه به من نشان داده است،مي پردازم : با مستغرق ساختن خويش در آثار شواب و گوش دادن به تاملات و تفكرات و مصاحبه با دانشجويان و آشنايان سابقش عقايدي چند كه حائز اهميت است در من ايجاد شده است كه در زير به طور خلاصه به آن اشاره شده است.نكته اول اين كه من فهميدم چالش هاي رشته ي تعليم تربيت مربوط به امروز و ديروز نيست اين اجرا يا آن اجرا،و اين نسل وآن نسل نيست بلكه به تاريخ تعليم وتربيت بر مي گردد.در واقع آن چه شواب حدود نيم قرن پيش در مركز آزمون هاي آزمايشي به آن پرداخت.هنوز مورد بحث و جدل ميان دانشجويان و نسل امروز است.در واقع آن چه آشنايي با شواب براي من داشت و مي تواند براي ديگران نيز داشته باشد،فراهم كردن الگويست كه چگونه مقاومت نشان دهيم و در بيان عقايد و عصبانيت خود سريع و بي پرده باشيم.هر چند كه خصوصيات اخلاقي من قطعا با شواب متفاوت است،دانشجويان من متوجه شده اند كه من به طور فزاينده اي عصباني مي شوم وقتي در مورد معلمي توهين آميز صحبت شود. بعد دومي كه نظريات شواب در من تاثير گذاشته است،از حيث اهميتي است كه فهميدن معنا و واژگان ديگران پيش از وارد شدن به بحث با آن ها مي دهم من از طريق گوش دادن به سخنان شواب و سخن گفتن با شاگردان سابقش متوجه شدم كه بايستي با دقت تمام تلاش كنم كه به واژگان و معنا هاي مكنون درون پژوهش روايي به عنوان يك روش معتبر تحقيق در خود آزمايي در تعليم و تربيت معلم به او دهم
10- اين درك خود به يك موضوع سوم حائز اهميت ديگري مي انجامد : شواب به طور ويژه اي در تدريس خود اعتقاد به گفت و گو و مباحث داشت همان گونه كه الندر مي گويد كه شواب از برجسته ترين اساتيدي ااست كه در طرح و تحليل افتراق بين نظريه و عمل به روشي كاملا گفت و گويي معتقد است. لذا از نظر من تدريس شواب سندي از اين است كه پل زدن ميان تئوري و عمل بايستي هم در تدريس و هم در بر خوردن با معلمين و آزمودني هاي تحقيق مورد توجه واقع شود.اين در واقع توجه به جلو گيري از دور شدن از رشته (انحراف از رشته) مي باشد. به همين دليل است كه هنگامي كه از من براي حضور در گردهمايي معلمين و مدارس دعوت مي شود به ندرت پاسخ منفي ميدهم. در واقع از طريق شركت در همين محافل است كه فهم درستي از همان چيزي كه در آگاهي در موردش صحبت مي كنيم ايجاد مي شود.در مجموع اين سه موضوع كه در بالا به آن ها اشاره كردم، بذري است كه پتانسيل ايجاد رنسانس در تعليم و تربيت معلم را دارد. به طور خلاصه اين موضوعات الگويي راجع به اين كه چگونه مقاومت كنم، چگونه به معناي ديگران بها دهم و در غير اين صورت سوء تفاهم و سوء فهم ايجاد مي شود کمک کرد و اين موضوعات هم چنين به من آموخت كه چگونه تدريس گفتگويي (جدلي) مي تواند ارتباطي را بين تئوري و عمل ايجاد كند
گذشته، از آن چه ما فكر مي كنيم پر اهميت تر است، ما بر روي زمين گذشته راه مي رويم و اگر خاك آن را نشناسيم، سرگردان خواهيم شد.( ويليام كارلوس ويليامز،نقل شده در كلز 1992)